جمعه بیست و ششم مهر 1387
دعوت





پنجشنبه فیلم "دعوت" را در سینما آزادی در ساعت ۱۷ دیدم.من این فیلم را خیلی دوست دارم.
فیلم پنج اپیزود داشت. در ابتدای فیلم آزمایشگاهی را نشان داد که درحال تعمیر است و به دلیل شرایط بدی که داشت نمی توانست تا یک هفته مراجعه کننده ای داشته باشد.قرارشد کارمند آزمایشگاه تلفنی نتیجه آزمایش را به اطلاع بیماران برساند. تلفن اول مربوط به مهناز افشار بود. بازیگر بود و درحال بازی در فیلمی از ابراهیم حاتمی کیا. او مجبور بود برای این فیلم در آب شنا کند، در کوه اسکی کند، اسب سواری کندو... و اصرار داشت برای اینکه جلوی بازیگر مقابلش (محمدرضا شریفی نیا) کم نیاورد، از بدل استفاده نشود. به هیچوجه نمی خواست بازی در این فیلم را از دست بدهد. تصمیم به سقط جنین می گیرد. همسرش ( سیامک انصاری ) برخلاف او عاشق این است که پدر شود و بعد از گذشت ۴ سال از زندگی مشترکشان اصرار داردکه بچه دار شوند. همه جا او را تعقیب می کند و با اصرار و پافشاری خود اورا از سقط جنین منصرف می کند.
تلفن بعدی مربوط به زن و شوهر شهرستانی است که شوهر (محمدرضا فروتن) به شغل بازکردن چاه مشغول است. در مطب دکتری که سقط جنین را انجام می دهد، ثریا قاسمی به دختر پیشنهاد می کند که به منزل او بیاید، ماهانه یک میلیون تومان دریافت کند، در عوض مالک بچه او شود. بتدریج که بر عمر جنین او اضافه می شود، علاقه او وهمسرش به نگهداری فرزند توسط خودشان افزوده شده و یک روز بی خبر تصمیم به فرار از منزل ثریا می کنند. غافل از اینکه همه این برنامه نقشه ای بود که از سوی ثریا کشیده شد تا مادر را از سقط جنین منصرف سازد و به قول خود جان فرشته دیگری را نجات داد
تلفن بعدی مربوط به گوهر خیراندیش بود. در قبرستان. مراسم ختم همسایه ایشان بود. در حالی این خبر را دریافت کرد که دختر خودش باردار بود. دختر دیگرش درحال ازدواج و برای دختر آخرش نیز خواستگار آمده بود. دخترهایش تصمیم می گیرند که مادر را وادار به سقط جنین کنند ولی در لحظه آخر مادر منصرف می شود. صحنه ای در این اپیزود است که اشک مرا درآورد. گوهر خیراندیش در نهایت استیصال زمانی که تازه دخترانش پی به حاملگی او برده بودند به حیاط می رود ، دستش را به دور درختی تنومند می گیرد و باگریه رو به درخت می گوید: وقتی تو بار می دی همه خوشحال میشن ، اونوقت من نمی دونم از شرم چیکار کنم
تلفن بعدی مربوط به خانم دکتری ( کتایون ریاحی) که سونوگرافی سه خانم بالا را انجام داده بود. او کسی بود که خود باردار نمی شد و ازتخمک زنی دیگر استفاده کرده بود. زمانی که پی به حاملگی خود برد برای تسویه حساب به سراغ زن رفت. آن زن فروشنده یک مغازه بود. برای کشیدن چک نیاز به خودکار داشت. زن به او خودکاری با آرم شرکت همسر خانم دکتر داد. کتایون با دیدن این خودکار از کشیدن چک منصرف شد و به بهانه اینکه دسته چک اشتباهی آورده است آنجا را ترک گفت. برای اطمینان از رابطه آن زن و همسرش، ترتیبی داد که آن زن و همسرش در مطبش همدیگر را ملاقات کنند. با اطمینان از این رابطه تصمیم به سقط جنین گرفت. ولی در یک لحظه پزشکی که می خواست سقط جنین را انجام دهد توانست رأی اورا برگرداند. جمله ای که کتایون در این اپیزود می گوید: به قول شازده کوچولو همیشه یک پای قضیه می لنگه!
تلفن بعدی را مریلا زارعی در یک کنفرانس پاسخ می دهد. بهار ( مریلازارعی ) مترجم زبان انگلیسی که همزمان با سخنران، صحبت هایش را ترجمه می کند. او صیغه مرد سخنران است. یک ازدواج ناموفق داشته و علت جدایی اش، نازایی او بوده. مردخود زن و نوه دارد و به زودی نوه دوم او به دنیا می آید و کسی از ازدواج موقت او اطلاعی ندارد. او اصرار به سقط جنین او دارد که علی رغم پافشاری بیش از حد او موفق نمی شود. حتی اصرار مرد به این مرد منجر به تصادف شدید و مجروح شدن بهار می شود. بهار در جایی که تازه به مرد خبر بارداری اش را داده است می گوید: زمانی به خاطر این نقصم مجبور شدم از همسرم جدا بشم و به خاطر این نقصم مورد توجه و علاقه مرد دیگری شدم و به خاطر برطرف شدن این نقصم مجبورم دوباره تن به جدایی دهم!
جمعه بیست و ششم مهر 1387
مهمانسرای دو دنیا






"گاهی اوقات آدم ها همانطوری که استفراغ می کنند اعتراف می کنند، می خواهند صرفاً یک چیزی را بالابیاورند تا دوباره بتوانند جایش را با همان چیز پر کنند "
چهارشنبه ۲۴ مهر " مهمانسرای دو دنیا " را در سالن اصلی مجموعه تئاتر شهر از ساعت ۱۹:۳۰به مدت ۲ ساعت دیدم. این نمایش را دوست دارم.در ابتدا ژولین پورتال( علی سرابی) در وسط صحنه قراردارد و از موقعیت مکانی خود بی اطلاع است. راجا پور (محسن حسینی)،رئیس دلبک (علاء حسینی) و ماری(مینو زاهدی) سعی می کنند با بیان آخرین خاطراتشان خودشان را به او معرفی کنند. آخرین خاطره همه آنها نشانگر آن است که آنها مرده اند. دکتر اس ( پردیس افکاری) به ژولین می گوید که جسم او دروضعیت وخیمی است و در قسمت مراقبت های ویژه قرار دارد. ژولین در حالیکه مست بوده با ماشین با یک درخت تصادف کرده است. وضعیت او خودکشی تشخیص داده شده است. او سردبیر یک مجله ورزشی است و مجله او در این اواخر ورشکسته شده بوده. ازدواج نکرده است و نظر مساعدی نسبت به خانم ها ندارد. درواقع همه این افراد در حالتی بین مرگ و زندگی معلق هستند. صدای زنگی به گوش می رسد دکتر اس، ماری را صدا می کند و اورا به سمت پله های منتهی به آسانسور هدایت می کند. ماری سوار آسانسور می شود. در یک لحظه تاریکی همه جا را فرا می گیرد وفلش آسانسور رو به بالا می شود. ماری مرده است. درصحنه های بعد لورا(مینا خسروانی) وارد این مهمانسرا می شود. او نیاز به پیوند قلب دارد و سومین باریست که به این مکان می آید. او و ژولین عاشق یکدیگر می شوند. رئیس دلبک به زمین باز می گردد. راجا پور قلبش را با کمک دکتر اس به لورا می بخشد و خود با آسانسور بالا می رود. در آخر نوبت به ژولین می رسد سوار بر آسانسور می شود منتهی فلش آسانسور نامعلوم است.
درباره نویسنده:
اریک امانوئل اشمیت در سال ۱۹۶۰ در حومه لیون فرانسه به دنیا آمد. در رشته فلسفه از دانشسرای عالی پاریس دکترا گرفت، سالها به تدریس فلسفه پرداخت و دوره کامل کنسرواتور موسیقی لیون را طی کرد. از سال ۱۹۹۱ با نمایش " مهمان ناخوانده" ، " خرده جنایت های زن و شوهری"،" نوای اسرار آمیز"، "عشق لرزه" و " مهمانسرای دو دنیا" که هشتمین نمایش اوست ( سال ۲۰۰۰) .
آثار او بعنوان رمان نویس و نمایشنامه نویس در سراسر جهان با اقبال مردم و منتقدان روبه روشده، ترجمه و اجرا شده است. تأثیر فیلسوفان ادیبی چون دیدرو، ولتر، پاسکال، سارتر و .... بر اشمیت انکارناپذیر است.
اشمیت می گوید:
" نمایش من درباره چیست؟ درباره پذیرفتن راز، رهاکردن و رفتن، نترسیدن از ناشناخته و قبول آنچه گریزناپذیراست...
وقتی در آستانه مرگ بودم، از احساس نابجایی که مرا در برگرفت جا خوردم: حسی از کمال و آرامش. من از همه چیز می ترسیدم: از عنکبوت ها، از چهره های بی حالت و ناگهان من بودم، بی هیچ ترس و دلواپسی و صدایی که صدای من نبود، مدام در گوش من نهیب می زد که " همه چیز متبرک است"
من همواره از حرف زدن درباره خودم پرهیز کرده ام. ترجیح می دهم زندگی ام را از صافی ای بگذرانم و در درون شخصیت هایم پنهانش کنم، در نوشته هایم. " من " همواره نامی جعلی بوده است."
مهمانسرای دو دنیا" نوشتهی " اریک امانوئل اشمیت" ترجمهی "شهلا حائری" / نمایشنامه فرانسه / 1999
نویسنده : اریک امانوئل اشمیت
جمعه بیست و ششم مهر 1387
شجریان

دوشنبه۲۲مهرماه درتالار بزرگ کشور از ساعت ۲۰:۳۰تا۳۰دقیقه بامداد کنسرت محمدرضا شجریان با گروه شهناز برگزارشد.طبق نظر دوستان اهل هنر(من خودم سررشته ای از موسیقی ندارم) این گروه خیلی عالی نبود. من اولین بار بود که صدای استاد را از نزدیک می شنیدم. وقتی آخرین آهنگ اجرا شد تعدادی از حضار به سمت جلوی سن دویدند و شروع به گرفتن عکس کردند. بعدش هم کلی تشویق و اجرای مرغ سحر و هم آوایی جمع با استاد و بعد همه یک صدا گفتند استاد دوستت داریم. هفته آینده یکشنبه و دوشنبه نیز برنامه اجرا می شود.
همنوازان گروه شهناز
حسین رضایی نیا دف، دایره
حمید قنبری تنبک
کاوه معتمدیان کمانچه
سینا جهان آبادی کمانچه،صراحی
شاهو عندلیبی نی
رادمان توکلی تار
مجید درخشانی تار
مژگان شجریان سه تار
مهرداد ناصحی قیچک آلتو، صراحی
حامد افشاری قیچک باس
سحر ابراهیم قانون
رامین صفایی سنتور
مهدی امینی رباب، بم تار
محمدرضا ابراهیمی عود
بخش اول" مرغ خوشخوان"
(دستگاه شور)
ساخته محمدرضا شجریان، تنظیم مجید درخشانی، اشعار از حافظ و مولانا
۱. پیش درآمد
۲. ساز و آواز
۳. تصنیف " پیام نسیم"
۴. سازو آواز
۵. چهارمضراب
۶. آواز مثنوی
۷. تصنیف " مرغ خوشخوان"
بخش دوم" رندان مست"
(دستگاه همایون)
۱. پیش درآمد ساخته مجید درخشانی
۲. زنگ شتر برگرفته شده از ردیف میرزا عبدالله
۳. ساز و آواز غزل حافظ
۴. تصنیف " چشم یاری" ساخته محمدرضا شجریان/ تنظیم از مجید درخشانی غزل حافظ
۵. ادامه ساز و آواز غزل حافظ
۶. تصنیف " باد صبا " ساخته حسام السلطنه مراد/ تنظیم از مجید درخشانی ملک الشعرای بهار
۷. آواز شوشتری غزل سعدی
۸. چهار مضراب بیداد ساخته مجید درخشانی
۹. ساز و آواز غزل سعدی
۱۰. تصنیف " رندان مست" ساخته مجید درخشانی غزل مولانا
معرفی ساز جدید " صراحی"
طراحی و ساخت محمدرضا شجریان
سال های زیادی بود که جای خالی سازهای آرشه ای بم خوان را که رنگ صدایشان در ردیف سازهای ایرانی باشد، در ارکسترها و گروه های ایرانی حس می کردم؛ بر آن شدم تا با شناسایی و تحقیق بر روی این گونه سازها، سازی بسازم که از خانواده کمانچه و قژک بوده و امکانات سازهای خانواده ویولن را از نظر نوازندگی و وسعت صدا داشته باشد.
درشهریور امسال بعد از طراحی این ساز، شکل آن شبیه صراحی شد. نام " صراحی" بر آن گذاشتم. اولین تجربه ساخته شده آن که اندازه آلتو آن است و سیم " آلتو" بر آن می افتد، صدایش نزدیک به سازهای خراسان است.
صراحی مانند خانواده ویولن می تواند هشت اندازه متفاوت داشته باشد. فعلاً بیشترین نیاز ما چهار اندازه سوپرانو، آلتو، باس و کنترباس آن است که هر ۴ نوع آن طراحی شده است.
ویژگی ارزنده ای که این خانواده بر خانواده ویولن خواهدداشت، امکان تعویض صفحه آن است که باعث تغییر در رنگ صوتی این ساز می گردد؛ این صفحه که حکم تارهای صوتی ساز را دارد، پوستی و گاه پوست همراه با چوب بوده که بر روی جامی چوبی تعبیه شده و درمدت۲ دقیقه قابل تعویض است.
این سازها را نوازندگان کمانچه، قژک، ویولن، ویولنسل و کنترباس براحتی می توانند بنوازند.
در کنسرت های این دوره در بخش " شور " آقای سینا جهان آبادی و در برنامه " همایون " آقای مهرداد ناصحی با صراحی آلتو گروه شهناز را همراهی خواهند کرد.
******
مرحلهی فوقالعادهی فروش بلیتهای این کنسرت به شرح زیر خواهد بود: مرحلهی اول فروش فوقالعادهی بلیتهای این کنسرت ساعت 10 صبح جمعه 26 مهرماه از طریق سامانه اینترنتی www.shajarianconcert.com انجام خواهد شد. با توجه به مدت کوتاه باقیمانده تا زمان اجرا مهلت پرداخت (برای خرید مرحله اول) تا ساعت 21:30 جمعه خواهد بود. مرحله دوم فروش فوقالعادهی بلیت ساعت 22 جمعه 26 مهرماه آغاز خواهد شد و مهلت پرداخت مرحله دوم تا ساعت 9:30 صبح شنبه 27 مهر خواهد بود.
مرحله سوم فروش فوقالعادهی بلیت از ساعت 10صبح روز شنبه آغاز خواهد شد و مهلت پرداخت تا ساعت 16 روز شنبه 27 مهرماه خواهد بود.
خواهشمند است موارد زیر را پیش از خرید بلیت در نظر داشته باشید:
1. پیش از زمان فروش بلیت نسبت به اصلاخ مشخصات فردی بویژه شماره ملی خود اقدام فرمایید.
2. برای دریافت بلیت همراه داشتن اصل کارت شناسایی معتبر متعلق به خریدار اصلی که شماره ملی روی آن درج شده باشد الزامی است.
3. از ورود کودکان زیر 10 سال به سالن جلوگیری خواهد شد.
4. از آوردن دوربین فیلمبرداری، عکاسی و هرگونه وسیله ضبط صدا و تصویر به سالن اجرا جلوگیری خواهد شد. جزییات مراحل خرید ونکات ضروری دیگر در اخبار بعدی اعلام خواهد شد.
گروه برگزاری کنسرت
۲۴ مهر ۱۳۸۷

یکشنبه بیست و یکم مهر 1387
کابوس قطعه قطعه شدن
.jpg)

.jpg)
.jpg)
روز يکشنبه 21 مهرماه "متابوليک" را به مدت يک ساعت در سالن چهارسو از مجموعه تئاترشهر ديدم.خيلي با نمايش نتونستم ارتباط برقرار کنم.طراحي صحنه خوبي داشت. انگار که زير زمين باشه. آدم هايي که لباس بلند مشکي کلاه دار تنش بود و کلاه، صورتشون را پوشانده بود بطوريکه چهره شون قابل تشخيص نبود. تداعي کننده همه ما بود. خيلي کلي. به انسان اشاره مي کرد. آدم خاصي مدنظرش نبود. لباساشون شبيه فيلم scream بود فقط ديگه اسکلت نداشت! اولين صحنه نمايش، يکي از اين آدما رو به تماشاگرها ايستاد، يک لامپ شبيه ميکروفون دستش بود و بي صدا لب مي زد.چندبار چراغ را خاموش و روشن کرد. اين ميکروفون نوراني بين چند نفر جابه جا شد. اجرا با همين صحنه پايان يافت. بين اين دو صحنه، چندين قسمت ديگه هم بود. يه آقايي که روي ويلچير بود وارد صحنه شد. يعني يه نفر آوردش. يه چيزي مثل يک مراد و رهبر بود.همون آدمايي که لباس بلند تنشون بود سعي مي کردند بهش نزديک بشن و انگاري که حاجت بطلبند دستشونو به سمت او دراز مي کردند. بعدش صورت اين آدم با يک پارچه پوشاندند، دستاشو بستند و شکنجه ش دادند تا اعتراف کنه.شد مثل يک آدم آهني که از خودش نظري نداره و هرچي مي گن گوش مي کنه و در يک صحنه ديگه شروع کرد به اعتراف کردن. مثل آدم هاي مسخ شده ، با يک شانه مدام سرشو شانه مي کرد. يک قسمت ديگه يک زني بود با پيشبند، با جارو برقي صحنه را جارو کرد. بعدش اومد بيرون خانه. جلوي صحنه اصلي چارچوب در بود با پرده. يک سيگار کشيد بعدش رفت توي خونه. يک صندلي را پاک کرد. صندلي را برگرداند و پش به بيننده ها نشست. از جيب پيشبندش يک اسلحه درآورد و خودش را کشت. يک صحنه ديگه پسري عقب افتاده بود که لباس عروسي پوشيد، خودشو آرايش کرد و کلاه گيس سرش گذاشت . بعدش به زور وادارش کردند که آرايششو پاک کنه، لباس و کلاه گيس را دربياورد و به او گفتند: پس اينجوري گيرشون مي انداختي!بگو چه جوري خورديشون؟
نمايش از افکت هاي صوتي و تصويري استفاده مي کرد. عروس دريايي، دود، لباس عروس زياد استفاده مي شد. روي تن يکي از بازيگرها عکس عروس دريايي و پرواز پرنده نشان دادند، انگار که اون آدم در حکم پرده نمايش بود.
در يک قسمت ديگر يک مرد وسط روي صندلي نشسته بود و يک صداي ضبط شده خطاب به همسرش مي گفت که اين خونه را براي تو گرفتم همون طور که مي خواستي. ازش خوشت مياد؟ بعدش صداي يک زن به گوش مي رسيد که مي گفت: اين خونه قشنگه منتها من توش راحت نيستم چون اين خونه تا موقعي که روح تو در آن هست برام عزيزه. من دوست دخترتو ديدم. برام قهوه درست کرد. چقدر خوب قهوه درست مي کنه! حالا مي فهمم چرا جديداً اينقدر قهوه مي خوري. بهت تبريک مي گم انتخاب خوبي کردي. من اولش مي خواستم باهاش دعوا کنم، اما بعدش دلم سوخت. خيلي دختر ساده اي بود. تو رو بيشتر دوست داره. نمي خوام حرفي بزني. من اينجا رو ترک مي کنم.
يک صحنه ديگر يک مردي بود که صورتشون با يک ماسک مثل گچ پوشانده بودند، يک دختري کنارش بود ( دختر آتيلا پسياني )، سرشو بوس کرد. بعدش يک پالتو تنش کرد، يک شال انداخت دور گردنش، يک کلاه هم سرش گذاشت. بعدش همه اينها را در آورد ، خودش پوشيد. با يک چاقو يک چيزايي از پشت مرد کند ريخت توي يک ظرف. ظرفي که شبيه لگن بود گذاشت رو دست مرد. بعدش با يک فندک محتويات ظرف را آتش زد. بعدش يک نفر ديگه اومد با آفتابه آتش را خاموش کرد.
يک قسمت ديگه يک خانم اومد که خيلي نگران بود. دونفر در دو طرف صحنه جوشکاري مي کردند.
اينها قسمت هايي از نمايش بودند. اين نمايش براي مخاطب خيلي خاص است.
آثار نمايشي آتيلا پسياني و برخي از ديگر کارگردانان تئاتر تجربي(experimental theater) معمولاً جزء آن دسته از نمايشهايي هستند که درک مناسبات ساختاري، يافتن خط روايي ساده و منسجم و پي بردن به مفاهيم محتوايي آنها براي تماشاگران تئاتر(چه مخاطبان خاص و چه عموم تماشاگران تئاتر) پيچيده و دشوار است.
شايد به همين دليل است که نمايشهايي از اين دست همواره مورد انتقاد قرار ميگيرند و به خيلي خاص بودن محکوم ميشوند. عدهاي هم معتقدند که با وجود کمبودهاي بسيار موجود در زمينه مکان و سالن اجرا چنين نمايشهايي بايد به واسطه تماشاگران کمتر و خصوصيات ويژه اجرايي در سالنهاي خاص نمايش(مثل کارگاه نمايش که خود پسياني بنيانگذار تاسيس آن بوده است) اجرا شوند، به هر حال به دنبال طرح اين سوالات، آتيلا پسياني که معمولاً در مورد آثارش صحبتي نميکند و کمتر سوالات بسيار و ابهامهاي فراوان ذهن تماشاگران گيج شده نمايشهايش را پاسخ ميدهد اين بار در بروشور تازهترين نمايشش جوابيهاي را از قول ياسمينا رضا، براي منتقدان و پرسشگران نمايشهايش نقل کرده است:
«امتياز شاعران(هنرمندان) در اين است که همواره از قوانين نابجايي تبعيت ميکنند که نه دنبال منطقند نه فرم ظاهر. اين قوانين در خدمت حقيقي هستند که شايد هرگونه توضيحي در حکم خيانت به آن باشد.»
ياسمينا رضا
اين نقل قول البته کساني را که در پي توضيح نمايش"متابوليک" برميآيند خائن جلوه نميدهد اما بيگمان ميتواند پاسخ هوشمندانهاي به بسياري از سوالات گنگ و مبهم ذهن تماشاگر نمايش باشد. اعتراف به اين حقيقت شايد دشوار باشد اما فهميدن آن چه که نمايشهاي پسياني در فرايند ارتباطي در مقابل مخاطب قرار ميدهد، براي من، مثل بيشتر تماشاگران اين آثار واقعاً سخت است.
"متابوليک" و نمايشهاي پيشين پسياني تماشاگر را با انبوهي از نشانهها و تصاوير مبهم و گنگ که به سختي با هم مرتبط ميشوند تنها ميگذارند و ذهن بدون دستيابي به نتيجه مطلوب در مورد اين آثار، آنها را فراموش ميکند. شايد به همين دليل نمايشها علي رغم تاثير آني که بر ما ميگذارند کمتر قادر به تاثيرگذاري موثر و تثبيت آن در ذهن هستند.
"متابوليک" را از منظر پديدار شناختي و با توجه به رويکردهاي نشانه شناسانه آن ميتوان مورد تحليل و ارزيابي قرار داد. نمايش در بستر روايتي به اجرا درميآيد که ظاهراً حاصل تاثيرات پديدار شناختي، موضوعيتي تجريدي بر ديدههاي سابژکتيو کارگردان است. در واقع نمايش به پرداخت و ارائه موضوعيتي خاص نميپردازد و قصد دارد، مبحث و مسئلهاي را از جنبه پديدار شناختي و به واسطه تاثيرات تجريدي آن مطرح کند. خشونت، خيانت، خشم، خلسه و... موضوعاتي هستند که نه در قالب پرداختي عيني و حتي موضوعي مستقل، بلکه به واسطه نتايج پديداري آن در"متابوليک" ظهور ميکنند. همانگونه که معناي اين واژه نيز(تغيير حالت و دگرگوني ابژکتيو براي حفظ حيات) در بستري پديدار شناختي مطرح ميشود.
اما ابزار کارگردان براي اجراي چنين نمايشي تابع چه نظامي است؟ طبيعتاً نشانهها به عنوان قراردادها و نتايج تاثير ميتوانند بهترين ابزار ارائه منظور باشند و آن چه پسياني در نمايشاش به آن توجه بسياري دارد ـ مثل ساير آثار او ـ قرار دادن جريان ارتباطي اجرا بر بستر عناصر نشانه شناختي است. پسياني براي به اجرا درآوردن هر پديدهاي، در نمايشاش، دست به کار پردازش و ترکيب نشانهها شده و آنها را در هم نشيني با هم قرار داده است. کليت اجرا روي صحنه تيره و تاريک فلز و شيشه نمايش مجموعهاي از نشانههاي ساختاري است که بايد پس از دريافت به نتايج ژرفساختي و ادارک موضوع منجر شوند.
اما يک مسئله مهم در مورد نشانهها نبايد مورد توجه قرار گيرد. اين مسئله به طور کاملاً مستقيمي با تئاتر به عنوان يک سيستم ارتباطي مربوط است. تئاتر يک فرايند ارتباط ميان فرستنده(گروه اجرايي) و گيرنده(تماشاگر) است؛ فرستنده پيامي را صادر ميکند، گيرنده پيام را دريافت و ادراک ميکند و در نتيجه ارتباط شکل ميگيرد. هر گونه خللي که در اين سيستم ساده ارتباط واقع شود بدون ترديد سيستم ارتباطي را دچار اختلال ميکنند و در نتيجه ميتوان گفت که ارتباطي صورت نپذيرفته است.
"متابوليک" و جهان نشانههاي بيشمار آن هم ظاهراً دچار چنين اشکالي ميشوند. در واقع پسياني در نمايشاش نشانههايي را مورد استفاده قرار داده که به دليل کثرت آنها و نامفهوم بودن منطقي ارتباط(همنشيني)شان با ظرفيتهاي نشانهشناختي تماشاگر اشتراک پيدا نميکنند. پس مخاطب نميتواند آنها را رمزگشايي و ادراک کند. دليل اين امر هم شايد کم توجهي به جايگاه، تقسيمبندي و کارکرد نشانهها باشد.
بخشي از اين نشانهها در ميان عموم مردم به صورت قراردادهاي زباني شناخته شده و مشترک هستند. اما بخش اعظم آنها در ناخودآگاه جمعي بشر يا در ذهن سابژکتيو هنرمند يا فرد به صورت ناشناخته و غيرفعال پرسه ميزنند، که البته اين نشانههاي ناخودآگاه را هم ميتوان در همنشيني با خودشان، يا نشانههاي قابل شناخت قراردادي مورد استفهمام قرار داد. اما شيوه همنشيني نشان در اين رابطه نقش تعيين کننده و اساسي دارد.
"متابوليک" در زمينه پردازش برخي از اين نشانهها موفق است، اما نميتواند بيشتر آنها را در ارتباط و اشتراک با نظام نشانه شناختي جمع تماشاگرانش قرار دهد. بنابراين همه آنها را مبهوت و گيج و سردرگم تنها ميگذارد.
آتيلا پسياني با در کنار هم قرار دادن مجموعهاي از نشانههاي ديداري، شنيداري قادر به انتقال تاثير پديدار شناختي خشونت، خيانت، خشم و خلسه است. ميزانسن و فضاي سياه و فلزي و افکت خشدار و خشن و زمخت"متابوليک" بخشي از اين تاثير را روي تماشاگر ميگذارد و واقعاً هم ترتيب همنشيني نشانه، تکنيک و ابزار در دستيابي به اين نتيجه موفق است، اما واقعيت اين است که اين تاثيرات مثل تاثير درد بر جسم آني و زود گذرند و ادراک و تثبيت نميشوند. مگر اين که کارگردان به واسطه هدفي خاص تنها در پي دستيابي به چنين نتيجهاي بوده باشد.
مردي به زني خيانت کرده است، مردي مرتکب جنايتهاي مکرر شده است، زني دچار خلسه خشونتبار پديدهاي نامعلوم است، مردي همزمان با سقوط تصاوير مکانيکي جنگ کشته ميشود، سربازهايي در بمباران و تيراندازي و کشته ميشوند، کسي دستهايش را در يک سطل فلزي ميشويد و...
همه اين ايدهها و موضوعات که تاثير مشترکي را تلقين ميکنند در مقاطع و محدودههاي مشخصي از نمايش به کمک نشانههاي ديداري و شنيداري در معرض انتقال به تماشاگر قرار ميگيرند، اما دستيابي به نتيجهاي ماندگار در رابطه روابط، چگونگي، منظور و ماهيت آنها همواره در ابهام و پيچيدگي نامعلومي باقي ميماند.
به جز اينها تماشاگر"متابوليک" در مدت اجرا با مجموعه زيبا و نامتعارفي از تصاوير و ايدههاي سابژکتيو مواجه است که حتي اگر ادراک نشوند، در بخشهايي زيبا و جذاب نشان ميدهند. دستيابي به چنين نتيجهاي حاصل آگاهي و تسلط کافي کارگردان به ابزار فني و تکنيکهاي ساختار اجرايي تئاتر است.
آتيلا پسياني که علاوه بر نويسندگي و کارگرداني، طراح"متابوليک" هم است و خودش هم طراحي و اجراي صدا و نور نمايش را انجام ميدهد، در اين نمايش، مثل مرگ ابريشم تصاوير و پلانهاي تئاتري زيبايي را خلق ميکند. فضاي مهآلود و تيره صحنه که با شيشههاي کثيف و داربستهاي فلزي آرايش داده شده، همراه با حضور شبحوار گروه سياهپوش که کلاهي صورت آنها را هم پوشانده محيطي غريب و برزخي تيره و گنگ را در مقابل تماشاگر قرار داده که همه موضوعات خشک و خشن نمايش به خوبي با آن ترکيب ميشوند و به اجرا درميآيند. استفاده هماهنگ با موضوع در تاثير از موسيقي و افکت و تصاوير هم در اين راستا تمام تاثيرات حسي نمايش را تقويت ميکنند.
آتيلا پسياني در"متابوليک" از نريشن براي تفهيم برخي رويدادها و انگيزهها استفاده کرده است اما در واقع تصوير و صوت زبان اصلي اثرش هستند. صحنه زيباي سقوط هواپيما که نمايش تصوير روي لباس سفيد بازيگر قرار دادن حس مرگ در وجود همراه است در کنار موسيقي الکتريکي و اصوات خشن و صداهاي انفجار و رعشههاي بلند صوتي، حس موثري از پديده را به تماشاگر منتقل ميکنند. در صحنههاي ديگري هم ارتعاشات مغناطيسي که با تصوير در همه جاي صحنه پخش شدهاند، روي حس و فضايي مرتبط قرار ميگيرند و با صداي خشن و بلند و اصوات عجيب و تند ترکيب ميشوند.
آتيلا پسياني ابزارهاي کارش را به خوبي و به گونهاي هدفمند در خدمت القاي حس پديدارشناختي مورد نظرش از سوژه قرار داده است و از نظر ايجاد و اجراي تصاوير و پلانهاي نمايشي جذاب و ديدني هم در نمايش جديدش چيزي کم نگذاشته است. اما شايد تنها ويژگياي که باعث ايجاد اشکال در زمينه برقراري ارتباط ميان نمايش و تماشاگر ميشود همان پيچيدگي و ابهام حاصل از خصوصي بودن نشانهها باشد. نشانههايي که براي خود طراح و کارگردان کاملاً آشنا و مفهوم هستند اما براي تماشاگر نامفهوم و مبهم و پيچيدهاند.
تئاتر تجربي در ميان همه بحرانها و کاستي تئاتر کشور همچنان تئاتر تنهايي است. شناخت آن کار سادهاي نيست و به اين سادگي هم نميتوان به آن علاقهمند شد. آتيلا پسياني يکي از شناخته شدهترين هنرمندان تئاتر است که در اين حوزه کار ميکند و اصلاً شايد تنها حضور او هم هست که باعث وجود حتي ذرهاي از تئاتر تجربي در ساختار تئاتر ما شده است.
اکثريت تماشاگران تئاتر در کشور ما با اين نوع آثار ارتباط برقرار نميکنند و اين شيوه را دوست ندارد و بايد قبول کرد که حتي اگر نام آتيلا پسياني هم در کنار آثاري از اين دست قرار نميگرفت شايد اصلاً تئاتر تجربياي در ايران وجود نميداشت. البته اين برداشت شايد هم کمي اغراقآميز باشد، اما بي راه نيست. ما"متابوليک" را ميبينيم و در عاديترين حالت به خودمان ميقبولانيم که چيز زيادي از نمايش دستگيرمان نشده است. اين عقبنشيني به خاطر نام کارگردان بر پيشاني نمايش است که اگر نام اين کارگردان در کنار"متابوليک" قرار نميگرفت، حتماً به جاي عقبنشيني و محکوم کردن خودمان، کارگردان آن را محکوم ميکرديم و مقصر ميدانستيم.
یکشنبه بیست و یکم مهر 1387
مثنوي به بيان نمايش عروسکي
امروز ساعت ۷ شب نمایش "زمین و چرخ" را دیدم. اجرا توأم با خلاقیت بود. تجسم کوه با پارچه ایده خیلی خوبیه.
حکایاتی که در این نمایش تصویر شد:
بشنو از نی چون حکایت می کند
از جدایی ها شکایت می کند
کز نیستان تا مرا ببریده اند
در نفیرم مرد و زن نالیده اند
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
بازجوید روزگار وصل خویش
من به هر جمعیتی نالان شدم
جفت بدحالان و خوشحالان شدم
هر کسی از ظن خود شد یار من
از دورن من نجست اسرار من
سر من از ناله ی من دور نیست
لیک چشم و گوش را آن نور نیست
تن ز جان و جان ز تن مستور نیست
لیک کس را دید جان دستور نیست
آتش است این بانگ نای و نیست باد
هر که این آتش ندارد نیست باد
آتش عشق است کاندر نی فتاد
جوشش عشق است کاندر می فتاد
نی حریف هر که از یاری برید
پرده هاایش پرده های ما درید
همچو نی زهری و تریاقی که دید؟
همچو نی دمساز و مشتاقی که دید؟
نی حدیث راه پرخون می کند
قصه های عشق مجنون می کند
محرم این هوش جز بی هوش نیست
مر زبان را مشتری جز گوش نیست
در غم ما روزها بیگاه شد
روزها با سوزها همراه شد
روزها گر رفت گو:"رو باک نیست
تو بمان ای آنک چون تو پاک نیست"
هرکه جز ماهی ز آبش سیر شد
هرکه بی روزیست روزش دیر شد
درنیابد حال پخته هیچ خام
پس سخن کوتاه باید_ والسلام
****
|
یک جزیرهی سبز هست اندر جهان |
|
اندرو گاویست تنها خوشدهان |
|
جمله صحرا را چرد او تا به شب |
|
تا شود زفت و عظیم و منتجب |
|
شب ز اندیشه که فردا چه خورم |
|
گردد او چون تار مو لاغر ز غم |
|
چون برآید صبح گردد سبز دشت |
|
تا میان رسته قصیل سبز و کشت |
|
اندر افتد گاو با جوع البقر |
|
تا به شب آن را چرد او سر به سر |
|
باز زفت و فربه و لمتر شود |
|
آن تنش از پیه و قوت پر شود |
|
باز شب اندر تب افتد از فزع |
|
تا شود لاغر ز خوف منتجع |
|
که چه خواهم خورد فردا وقت خور |
|
سالها اینست کار آن بقر |
|
هیچ نندیشد که چندین سال من |
|
میخورم زین سبزهزار و زین چمن |
|
هیچ روزی کم نیامد روزیم |
|
چیست این ترس و غم و دلسوزیم |
|
باز چون شب میشود آن گاو زفت |
|
میشود لاغر که آوه رزق رفت |
|
نفس آن گاوست و آن دشت این جهان |
|
کو همی لاغر شود از خوف نان |
|
که چه خواهم خورد مستقبل عجب |
|
لوت فردا از کجا سازم طلب |
|
سالها خوردی و کم نامد ز خور |
|
ترک مستقبل کن و ماضی نگر |
|
لوت و پوت خورده را هم یاد آر |
|
منگر اندر غابر و کم باش زار |
*****
|
آن شنیدستی که در عهد عمر |
|
بود چنگی مطربی با کر و فر |
|
بلبل از آواز او بیخود شدی |
|
یک طرب ز آواز خوبش صد شدی |
|
مجلس و مجمع دمش آراستی |
|
وز نوای او قیامت خاستی |
|
همچو اسرافیل کوازش بفن |
|
مردگان را جان در آرد در بدن |
|
یا رسیلی بود اسرافیل را |
|
کز سماعش پر برستی فیل را |
|
سازد اسرافیل روزی ناله را |
|
جان دهد پوسیدهی صدساله را |
|
انبیا را در درون هم نغمههاست |
|
طالبان را زان حیات بیبهاست |
|
نشنود آن نغمهها را گوش حس |
|
کز ستمها گوش حس باشد نجس |
|
نشنود نغمهی پری را آدمی |
|
کو بود ز اسرار پریان اعجمی |
|
گر چه هم نغمهی پری زین عالمست |
|
نغمهی دل برتر از هر دو دمست |
|
که پری و آدمی زندانیند |
|
هر دو در زندان این نادانیند |
|
معشر الجن سورهی رحمان بخوان |
|
تستطیعوا تنفذوا را باز دان |
|
نغمههای اندرون اولیا |
|
اولا گوید که ای اجزای لا |
|
هین ز لای نفی سرها بر زنید |
|
این خیال و وهم یکسو افکنید |
|
ای همه پوسیده در کون و فساد |
|
جان باقیتان نرویید و نزاد |
|
گر بگویم شمهای زان نغمهها |
|
جانها سر بر زنند از دخمهها |
|
گوش را نزدیک کن کان دور نیست |
|
لیک نقل آن به تو دستور نیست |
|
هین که اسرافیل وقتند اولیا |
|
مرده را زیشان حیاتست و نما |
|
جان هر یک مردهای از گور تن |
|
بر جهد ز آوازشان اندر کفن |
|
گوید این آواز ز آواها جداست |
|
زنده کردن کار آواز خداست |
|
ما بمردیم و بکلی کاستیم |
|
بانگ حق آمد همه بر خاستیم |
|
بانگ حق اندر حجاب و بی حجاب |
|
آن دهد کو داد مریم را ز جیب |
|
ای فناتان نیست کرده زیر پوست |
|
باز گردید از عدم ز آواز دوست |
|
مطلق آن آواز خود از شه بود |
|
گرچه از حلقوم عبدالله بود |
|
گفته او را من زبان و چشم تو |
|
من حواس و من رضا و خشم تو |
|
رو که بی یسمع و بی یبصر توی |
|
سر توی چه جای صاحبسر توی |
|
چون شدی من کان لله از وله |
|
من ترا باشم که کان الله له |
|
گه توی گویم ترا گاهی منم |
|
هر چه گویم آفتاب روشنم |
|
هر کجا تابم ز مشکات دمی |
|
حل شد آنجا مشکلات عالمی |
|
ظلمتی را کفتابش بر نداشت |
|
از دم ما گردد آن ظلمت چو چاشت |
|
آدمی را او بخویش اسما نمود |
|
دیگران را ز آدم اسما میگشود |
|
خواه ز آدم گیر نورش خواه ازو |
|
خواه از خم گیر می خواه از کدو |
|
کین کدو با خنب پیوستست سخت |
|
نی چو تو شاد آن کدوی نیکبخت |
|
گفت طوبی من رآنی مصطفی |
|
والذی یبصر لمن وجهی رای |
|
چون چراغی نور شمعی را کشید |
|
هر که دید آن را یقین آن شمع دید |
|
همچنین تا صد چراغ ار نقل شد |
|
دیدن آخر لقای اصل شد |
|
خواه از نور پسین بستان تو آن |
|
هیچ فرقی نیست خواه از شمع جان |
|
خواه بین نور از چراغ آخرین |
|
خواه بین نورش ز شمع غابرین |
******
مطربى كز وى جهان شد پر طرب رسته ز آوازش خيالات عجب
از نوايش مرغ دل پران شدى وز صدايش هوش جان حيران شدى
چون بر آمد روزگار و پير شد باز جانش از عجز پشهگير شد
پشت او خم گشت همچون پشت خُم ابروان بر چشم همچون پار دُم
گشت آواز لطيف جان فزاش ناخوش و مکروه و زشت و دلخراش
آن نوا که رشك زهره آمده همچو آواز خر پيرى شده
خود كدامين خوش كه آن ناخوش نشد؟ يا كدامين سقف كآن مفرش نشد؟
غير آواز عزيزان در صدور كه بود از عكس دمشان نفخ صور
آن درونى كاندرونها مست از اوست نيستى كاين هستهامان هست از اوست
چون كه مطرب پير گشت و شد ضعيف شد ز بىكسبى رهين يك رغيف
گفت عمر و مهلتم دادى بسى لطفها كردى خدايا با خسى
معصيت ورزيدهام هفتاد سال باز نگرفتى ز من روزى نوال
نيست كسب امروز مهمان توام چنگ بهر تو زنم کآن توام
چنگ را برداشت، شد الله جو تا بگورستان يثرب آه گو
گفت از حق خواهم ابريشمبها كآو به نيكويى پذيرد قلبها
چنگ زد بسيار و گريان سر نهاد چنگ بالين كرد و بر گورى فتاد
خواب بردش، مرغ جانش از حبس رست چنگ و چنگى را رها كرد و بجست
گشت آزاد از تن و رنج جهان در جهان ساده و صحراى جان
جان او آنجا سرايان ماجرا كاندر اينجا گر بماندندى مرا
خوش بدى جانم از اين باغ و بهار مست اين صحرای غيب لالهزار
بىپر و بىپا سفر مىكردمى بىلب و دندان شكر مىخوردمى
ذكر و فكرى فارغ از رنج دماغ كردمى با ساكنان چرخ لاغ
چشم بسته عالمى مىديدمى ورد و ريحان بىكفى مىچيدمى
مرغ آبى غرق درياى عسل عين ايوبى شراب و مغتسل
كه بدو ايوب از پا تا به فرق پاك شد از رنجها چون نور شرق
گر بود این چرخ ده چندین که هست نیست نزد آن جهان جز تنگ و پست
مثنوى در حجم اگر بودى چو چرخ درنگنجيدى در آن جز نيم برخ
كآن زمين و آسمان بس فراخ كرد از تنگى دلم را شاخ شاخ
وين جهانى كاندر اين خوابم نمود از گشايش پر و بالم را گشود
آن جهان و راهش ار پيدا بُدى كم كسى يك لحظه در اینجا بُدى
امر مىآمد كه هین طامع مشو چون ز پايت خار بيرون شد برو
مول مولى مىزد آن جا جان او در فضاى رحمت و احسان او
**********
آن یکی با شمع بر می گشت روز*****
****گرد بازار ی، دلش پر عشق و سوز
بوالفضولی گفت او را کای فلان ؟*****
**هین چه می جویی به سوی هر دکان؟
هین چه می گردی تو جویان با چراغ **
****در میان روز روشن ؟ چیست لاغ؟
گفت می جویم به هر سو آدمی ******
********که بود حیّ از حیات آن دَمی
هست مردی ؟ گفت :این بازار پر*****
****** مردمان اند آخِر ای دانای حُر
گفت : خواهم کرد ، بر جادهء دوره***
*******در رهِ خشم و به هنگام شرِه
وقتِ خشم وقتِ شهوت ، مرد کو*****
*******طالب مردی ، دوانم کو به کو
******گفت نادر چه می جویی ولیک
** غافل از حکم وقضایی ، بین تو نیک
ناظر فرعی ، ز اصلی بی خبر ****
***** فرع ماییم ، اصل احکامِِ قدر
چرخ گردان را قضا گمره کند *****
******صد عُطارِد را قضا ابله کند
تنگ گرداند جهانِ چاره را*******
******* آب گرداند حدید و خاره را
ای قراری داده ره را گام گام******
*****خام خامی ،خامِ خامی ،خامِ خام
چون بدیدی گردشِ سنگ آسیا*****
********آبِ جو را هم ببین آخِر بیا
خاک را دیدی بر آمد در هوا******
********در میانِ خاک بنگر باد را
دیگهای فکر می بینی به جوش*****
****اندر آتش هم نظر می کن به هوش
گفت حق ایّوب را مکرُمَت********
*****من به هر موییت صبری دادمت
هین به صبرِ خود مکن چندین نظر***
*****صبر را دیدی صبر دادن را نگر
چند بیینی گردشِ دولاب را؟*******
****سر برون کن ، هم بیین تیز آب را
تو همی گویی که می بینم ،ولیک****
**** دیدِ آن را بس علامتهاست نیک
گردشِ کف را چو دیدی مختصر ****
****** حیرتت باید ، به دریا در نگر
آن که کف را دید ، سِر گریان بود****
*****و آن که دریا دید ، او حیران بود
آن که کف را دید ،نیّتها کند ********
*******و آن که دریا دید، دل دریا کند
آن که کفها را دید ،باشد در شمار****
*****و آن که دریا دید ، شد بی اختیار
آن که او کف دید ،در گردش بود ****
**** و آن که دریا دید ،او بی غِش بود
. . .
آن يكي الله مي گفتي شبي --- تا كه شيرين مي شد از ذكرش لبي
گفت: شيطان آخر اي بسيار گو --- اين همه الله را لبيك مگو
گفت: شيطانش خمش اي سخت رو --- چند گويي آخر اي بسيار گو
مي نيايد يك جواب از پيش تخت --- چند الله مي زني با روي سخت
او شكسته دل شد و بنهاد سر --- ديده او در خواب خضر را در خضر
گفت: همين از ذكر چون وامانده --- چون پشيماني از آن گش خوانده
گفت: لبيكم نمي آيد جواب --- ز آن همي ترسم كه باشم رد باب
گفت: او را كه خدا اين گفت به من --- كه برو با او بگو ممتحن
گفت، آن الله تو لبيك ماست --- و آن نياز درد سوزت پيك ماست
حيله ها و چاره جوييهاي تو --- جذب ما بود و گشاد اي پاي تو
ترس عشق تو كمند لطف ماست --- زير هر يا رب گفتنت دستور ماست
جان جاهل زين دعا جز دور نيست --- ز آن كه يا رب گفتنش دستور نيست
بر دهان و بر لبش قفلست و بند --- تا ننالد با خدا وقت گزند
داد مر فرعون را صد ملك و مال --- تا بكر او دعوي عز و جلال
در همه عمرش نديد او درد سر --- تا ننالد سوي حق آن دهان
داد او را جمله ملك اين جهان --- حق ندادش درد و رنج و آن دهان
درد آمد بهتر از ملك جهان --- تا به خواني مر خدا را در نهان
خواندن بي درد از افسردگيست --- خواندن با درد از دل بردگيست
*******
بود بازرگان واورا طوطیی در قفس محبوس زیبا طوطیی
چونکه بازرگان سفر را ساز کرد سوی هندستان شدن آغاز کرد
هر غلام وهر کنیزک را زجود گفت بهر تو چه آرم گوی زود
هر یکی ازوی مرادی خواست کرد جمله را وعده بداد آن نیک مرد
گفت طوطی را ه خواهی ارمغان کارمت از خطه هندوستان
گفتش آن طوطی که آنجا طوطیان چون ببینی کن زحال من بیان
کان فلان طوطی که مشتاق شماست از قضای آسمان در حبس ماست
بر شما کرد او سلام وداد خواست وزشماچاره وره ارشاد خواست
گفت می شایدکه من دراشتیاق جان دهم اینجا بمیرم در فراق
این روا باشدکه من دربند سخت گه شما برسبزه گاهی بردرخت
این چنین باشد وفای دوستان من دراین حبس وشما در گلستان
......
چونکه تا اقصای هندستان رسید دربیابان طوطیی چندی بدید
مرکب استانید پس آوازداد آن سلام وآن امانت باز داد
طوطی زان طوطیان لرزید بس اوفتادومردوبگسستش نفس
شد پشیمان خواجه از گفت خبر گفت رفتم در هلاک جانور
این مگر خویشست با آن طوطیک این مگر دو جسم بودو روح یک
این چرا کردم چرا دادم پیام سوختم بیچاره را زین گفت خام
این زبان ون سنگ وهم آهن وش است وانچه بجهداز زبان چون آتشست
سنگ وآهن رامزن برهم گزاف گه زروی نقل وگه ازروی لاف
زانکه تاریکست وهر سو پنبه زار در میان پنبه چون باشد شرار
ظالم آن قومی که چشمان دوختند زان سخنها عالمی راسوختند
عالمی را یک سخن ویران کند روبهان مرده را شیران کند
جانها دراصل خود عیسی دمند یک زمان زخمند وگاهی مرحمند
گر حجاب از جانها برخاستی گفت هر جانی مسیح آساستی
گر سخن خواهی که گویی چون شکر صبرکن از حرص واین حلوا مخور
صبر باشد مشتهای زیرکان هست حلوا آرزوی کودکان
هرکه صبر آورد گردون بررود هرکه حلوا خورد واپس تر رود
......
کرد بازرگان تجارت را تمام بازآمد سوی منزل دوستکام
هر غلامی را بیاورد ارمغان هر کنیزک راببخشید او نشان
گفت طوطی ارمغان بنده کو آنچه دیدی وآنچه گفتی بازگو
گفت نه من خود پشیمانم از آن دست خود خایان وانگشتان گزان
من چرا پیغام خامی از گزاف بردم از بی دانشی واز نشاف
گفت ای خواجه پشیمانی زچیست چیست آن کین خشم وغم را مقتضیست
گفت گفتم آنشکایتهای تو با گروهی طوطیان همتای تو
آن یکی طوطی زدردت بوی برد زهرهاش بدرید ولرزید وبمرد
من پشیمان گشتم این گفتن ه بود لیک چون گفتم پشیمانی چه سود
آن یکی طوطی ز دردت بوی برد زهره اش بدرید ولرزید وبمرد
من پشیمان گشتم این گفتن چه بود لیک ون گفتم پشیمانی چه سود
نکته یی کان جست ناگه از زبان همو تیری دان که آن جست از کمان
.......
چون شنید آن مرغ کان طوطی چه کرد پس بلرزید اوفتاد وگشت زرد
خواجه چون دیدش فتاده همچنین برجهید وزد کله را بر زمین
چون بدین رنگ وبدین حالش بدید خواجه بر جست وگریبان را درید
گفت ای طوطی خوب خوش حنین این چه بودت چرا گشتی چنین
ای دریغا مرغ خوش آوازمن ای دریغاهمدم وهمراز من
.......
بعد آنش از قفس بیرون فکند طوطیک پرید تا شاخ بلند
طوطی مرده نان پرواز کرد کآفتاب از چرخ ترکی تاز کرد
خواجه حیران گشت اندر کار مرغ بی خبر ناگه بدید اسرارمرغ
روی بالا کرد وگفت ای عندلیب از بیان حال خودمان ده نصیب
او چه کرد آنجا که تو آموختی ساختی مکری وما را سوختی
گفت طوطی کو به فعلم پندداد که رها کن لطف آواز وگشاد
زآنکه آوازت ترا دربند کرد خویشتن مرده پی این پند کرد
یعنی ای مطرب شده با عام وخاص مرده شو چون من که تا یابی خلاص
دانه باشی مرغکانت برچنند غنچه باشی کودکانت برکنند
دانه پنهان کن بکلی دام شو غنچه پنهان کن گیاه بام شو
هر که داد او حسن خود را در مزاد صد قضای بد سوی او رو نهاد
جشمها وخشمها ورشکها برسرش ریزد چو آب از مشکها
دشمنان او رازغیرت میدرند دوستان هم روزگارش می برند
.......
یک دو پندش داد طوطی پر مذاق بعد از آن گفتش سلام الفراق
خواجه گفتش فی امان الله برو مرمرا اکنون نمودی راه نو
خواجه با خود گفت کین پند من است راه او گیرم که این ره روشنست
جان من کمتر زطوطی کی بود جان چنین باید که نیکو پی بود
.......
تن قفس شکلست تن شد خار جان در فریب داخلان وخارجان
اینش گوید من شوم همراز تو وانش گوید نی منم انباز تو
اینش گوید نیست چون تو دروجود در جمال وفضل ودر احسان وجود
آنش گوید هر دو عالم آن توست جمله جانهامان طفیل جان توست
او چو بیند خلق را سرمست خویش از تکبر می رود از دست خویش
او نداند که هزاران را چو او دیو افکندست اندر آب جو
لطف وسالوس جهان خوش لقمه ایست کمترش خور کان پر آتش لقمه ایست
آتشش پنهان وذوقش آشکار دود او ظاهر شود پایان کار
********
دید موسی یك شبانی را به راه كاو همی گفت ای کریم و ای اله
تو كجائی تا شوم من چاكرت؟ چارقت دوزم كنم شانه سرت
ای خدای من فدایت جان من جمله فرزندان و خان و مان من
تو کجائی تا که خدمتها کنم؟ جامه ات را دوزم و بخیه زنم
جامه ات شویم شپشهایت كشم شیر پیشت آورم ای محتشم
ور تو را بیمارئی آید به پیش من تو را غمخوار باشم همچو خویش
دستكت بوسم بمالم پایكت وقت خواب آید، بروبم جایكت
گر بدانم خانه ات را من مُدام روغن و شیرت بیارم صبح و شام
هم پنیر و نانهای روغنین ُخمرها، چغراتهای نازنین
سازم و آرم به پیشت صبح و شام از من آوردن، ز تو خوردن تمام
ای فدای تو همه بُزهای من ای به یادت هی هی و هیهای من
زین نمط بیهوده می گفت آن شبان گفت موسی با كی استت؟ ای فلان
گفت با آن كس كه ما را آفرید این زمین و چرخ از او آمد پدید
گفت موسی، های خیره سر شدی خود مسلمان ناشده كافر شدی
این چه ژاژ است و چه كفراست وفشار؟ پنبه ای اندر دهان خود فشار
َگند كفر تو جهان را َگنده كرد كفر تو دیبای دین را ژنده كرد
گر نبندی زین سخن تو حلق را آتشی آید بسوزد خلق را
آتشی گرنامدست، این دود چیست؟ جان سیه گشته، روان مردود، چیست؟
شیر او نوشد كه در نشو و نماست چارق او پوشد كه او محتاج پاست
ور برای بنده است این گفت وگو آنكه حق گفت او من است و، من خود او
آن كه بی یسمع و بی یبصر شدست در حق آن بنده این هم بیهدست
بی ادب گفتن سخن با خاص حق دل بمیراند سیه دارد ورق
دست و پا در حق ما استایش است در حق پاكی حق، آلایش است
لَمْ یلِدْ لَمْ یولَدْ او را لایق است والد و مولود را او خالق است
گفت ای موسی، دهانم دوختی و ز پشیمانی تو جانم سوختی
جامه را بدرید و آهی كرد تفت سر نهاد اندر بیابانی و رفت
وحی آمد سوی موسی از خدا بندۀ ما را ز ما كردی جدا
تو برای وصل كردن آمدی نی برای فصل كردن آمدی
تا توانی پا منه اندر فراق أبغض الأشیاء عندی، الطلاق
هر كسی را سیرتی بنهاده ایم هر كسی را اصطلاحی داده ایم
در حق او مدح و در حق تو ذم در حق او شهد و در حق تو سم
در حق او نور و در حق تو نار در حق او ورد و در حق تو خار
در حق او نیک و در حق تو بد در حق او قرب و در حق تو رد
ما بری از پاك و ناپاكی همه ازگران جانی و چالاكی همه
من نكردم خلق تا سودی كنم بلكه تا بر بندگان جودی كنم
هندوان را اصطلاح هند مَدح سندیان را اصطلاح سند مدح
من نگردم پاك از تسبیحشان پاك هم ایشان شوند و دُر فشان
ما برون را ننگریم و قال را ما درون را بنگریم و حال را
ناظر قلبیم، اگر خاشع بود گر چه گفتِ لفظ، ناخاضع بود
زانكه دل جوهر بود، گفتن عرض پس طفیل آمد عرض، جوهر غرض
چند ازین الفاظ و اضمار و مجاز سوز خواهم، سوز، با آن سوز ساز
آتشی از عشق در جان بر فروز سربسر فكر و عبارت را بسوز
موسیا، آداب دانان دیگرند سوخته جان و روانان دیگرند
عاشقان را هر نفس سوزیدنیست بر دِه ویران، خراج و عُشر نیست
گر خطا گوید، و را خاطی مگو وربود پر خون شهید، او را مشو
خون شهیدان را ز آب اولی تر است این خطا از صد ثواب اولی تر است
در درون كعبه رسم قبله نیست چه غم ار غواص را پاچیله نیست
تو ز سر مستان قلاویزی مجو جامه چاكان را، چه فرمایی رفو
ملت عشق از همه دینها جداست عاشقان را مذهب و ملت خداست
لعل را گر مُهر نبود، باك نیست عشق در دریای غم، غمناك نیست
بعد از آن در سِرّ موسی حق نهفت رازهایی كان نمی آید بگفت
بر دل موسی سخنها ریختند دیدن و گفتن به هم آمیختند
چند بی خود گشت و چند آمد به َخود چند پرید از ازل سوی ابد
بعد از این، گر شرح گویم، ابلهیست زانكه شرح این ورای آگهیست
ور بگویم، عقلها را بَر َكند ور نویسم، بس قلمها بشكند
ور بگویم شرحهای معتبر تا قیامت باشد آن بس مختصر
لاجرم کوتاهکردم من زبان گر تو خواهی از درون خود بخوان
چونكه موسی این عتاب از حق شنید در بیابان در پی چوپان دوید
بر نشان پای آن سرگشته راند گرد از پردۀ بیابان بر فشاند
گام پای مردم شوریده َخود هم ز گام دیگران پیدا بود
یك قدم چون رخ، ز بالا تا نشیب یك قدم چون پیل، رفته بر اُریب
گاه چون موجی، بر افرازان علم گاه چون ماهی، روانه بر شكم
گاه بر خاكی نوشته حال َخود هچو رمّالی كه رملی بر زند
گاه حیران ایستاده، گه دوان گاه غلطان همچو گوی از صولجان
عاقبت دریافت او را و بدید گفت مژده ده كه دستوری رسید
هیچ آدابی و ترتیبی مجو هر چه میخواهد دل تنگت بگو
كفر تو دین است، و دینت نور جان ایمنی، و ز تو جهانی در امان
ای معاف یفْعَلُ الله ما یشاء بی محابا رو، زبان را بر گشا
گفت ای موسی از آن بگذشته ام من كنون در خون دل آغشته ام
من ز سدرۀ منتهی بگذشته ام صد هزاران ساله زآنسو رفته ام
تازیانه بر زدی، اسبم بگشت گنبدی كرد و ز گردون بر گذشت
محرم ناسوت ما لاهوت باد آفرین بر دست و بر بازوت باد
حال من اكنون برون از گفتن است آنچه می گویم نه احوال من است
نقش می بینی كه در آیینه ایست نقش توست آن نقش، آن آیینه نیست
دم كه مرد نائی اندر نای كرد در خور نای است، نی در خورد مرد
هان و هان، گر حمد گوئی، گر سپاس همچو نافرجام آن چوپان شناس
حمد تو نسبت بدان، گر بهتر است لیك آن نسبت به حق هم ابتر است
چند گوئی؟ چون غطا برداشتند كاین نبوده آنچه می پنداشتند
در سجودت كاش رو گردانیی معنی سبحان ربی دانیی
كای سجودم چون وجودم ناسزا مر بدی را تو نكویی ده جزا
هر گیا را، كش بود میل عُلا در مزید است و حیات و در نما
چون كه گردانید سر سوی زمین در كمی و خشكی و نقص و غبین
میل روحت، چون سوی بالا بود در تزاید، مرجعت آنجا بود
ور نگونساری، سرت سوی زمین آفلی حق لا یحب الآفلین
*****
نگاهي به نمايش"زمين و چرخ" براساس حکاياتي از مولانا با طراحي و کارگرداني زهرا صبري
نمايش عروسکي اين ويژگي را داراست که همه بنمايههاي موضوعي، تاريخي، سياسي، عشقي، اجتماعي و عرفاني را به زيبايي در قالب صحنههايي به غايت دراماتيک روي صحنه به تحليل و کند و کاو درآورد. اثبات آن هم حضور درخشان تئاتر عروسکي در يک دهه و نيم گذشته است که بنيان آن در ارتباط با معرفي نمايشهاي عروسکي عرفاني قبلاً با نمايش"سفر سبز در سبز" به نويسندگي و کارگرداني بهروز غريبپور نهاده شد و طي سالهاي بعد نويسندگان و کارگردانهايي متکبر و با ذوق آن را ادامه دادند.
نمايش عروسکي نوعي جان بخشي به قرينه و مديومي تجسمي براي ارجاع واسطهمند ذهن و احساس انسان به الگوهاي کمال يافتهتر و ايدهآلتري از خودش و پديدههاي پيراموني اوست و همواره تماشاگر را حين عيني کردن حتي مفاهيم سوبژه از طريق يک چرخه ذهني ابژه دوباره به همان مفاهيم سوبژهاي که به تحليل و بازيافت جامعـري رسيدهاند، معطوف ميکند و در اين ميان رهيافت به نگرههاي زيباشناختي و معناشناسي(Semantics) خاصي را هم مخصوصاً در حوزه به نمايش درآوردن مفاهيم عرفاني امکانپذير ميکند.
نمايش"زمين و چرخ" به روايت زهرا صبري از مثنوي معنوي مولانا و با طراحي و کارگرداني خودش که هم اکنون در کارگاه نمايش مجموعه تئاترشهر در حال اجراست، حامل و حاوي چنين دادههاي معنازايي است.
نمايش"زمين چرخ" براساس قصههاي"طوطي و بازرگان"، "موسا و شبان" و نيز بخشهاي ديگري از اشعار مولانا شکل گرفته است. بخشي از اشعار آغازين نمايش که با صداي راوي ناديده روايت ميشود، نقش ديالوگهاي"پيش نياز" را به عهده دارند و زمينه عرفاني را براي ورود به قصهها فراهم ميکنند. اين نمايش در حقيقت براي قصههاي مورد نظر تصويرسازي ميکند. آن چه در وهله نخست اهميت دارد، انتخاب اين بخشهاي معين براي روي صحنه است. گرچه در بيشتر اشعار مولانا با موقعيتهاي داستاني زيادي روبهرو هستيم، اما نوعي سنخيت و ارتباط هم مدنظر بوده که اجرا را از چند پارگي نجات داده و تا حدي به آن انسجام بخشيده است.
معمولاً هرچه نمايشيتر کردن يک واقعه، پديده يا حکايتي که داراي ويژگيهاي بصري است، چندان دشوار نيست، اما اگر وجوه دلالتگر، معنادار و سوبژه يا ذهني اين اشعار بر جنبههاي بصري آنها غالب باشد، در آن صورت تبديل آنها به نمايش اقدامي گرانسنگ و قابل تامل است و نياز به ابتکارات ذهني و پردازش دراماتيک زيادي دارد و تبديل مضامين و حکايت مثنوي مولانا به نمايش از اين مقوله است.
شعرهايي که انتخاب شدهاند، همان طور که اشاره شد وجه روايي دارند و در آنها وضعيتهاي متفاوت کاراکترهاي داستان به قياس درآمدهاند که تا حدي نمايش را از جنبه اتکاي صرف بر چند صحنه انتخابي خارج و آن را"داستان محور" کرده است و همزمان نيز بر هرچه بصريتر کردن داستانها تاکيد دارد. اين نمايش بر شخصيتپردازي پرسوناژها اصرار نميورزد، بلکه به دريافت بنمايههاي موضوعي عميق اخلاقي و عرفاني اهميت بيشتري ميدهد، اما چون ورود به داستانها بدون پيشزمينه امکان ندارد و ضمناً خود مولانا هم در اشعارش همواره براي پرداختن به داستانها و حکايات زمينهسازي ميکند، لذا کارگردان نمايش"زمين و چرخ" ابتدا نمايشاش را با اشعاري که پيش نياز اجرا هستند، آغاز ميکند و سپس به خود داستانها ميپردازد.
آن چه در نمايش"زمين و چرخ" برجستهتر به نظر ميرسد، کارگرداني آن است. کارگردان تنها به عروسکها توجه ندارد، بلکه روي لباس و همزمان به "ماسک نمايي" چهره عروسکگردانها نيز اهميت ميدهد و آنها را هم جزء اجرا کرده است، زيرا "ماسک نمايي" چهره عروسکگردانها و ميزانسنهاي حرکات آرام و گاه موزونشان طوري شکل داده شده که آنها و حضورشان را"عروسک نما" کرده است؛ در نتيجه خود عروسکگردانها هم به پرسوناژهاي نمايش عروسکي تبديل شدهاند.
قرينهسازي براي دستها و کاربري سنگ آبي رنگي که بر آن پيشاني ميسايند و استفاده از حالت سجود براي نشان دادن تعبد و بندگي نسبت به خدا و معبود خويش و قرار گرفتن وجود هر سه پرسوناژ عروسکگردان زير يک پرده وجود که اشارهاي نمادين به وحدت وجودي آنها و دل سپرده به واجب الوجود است، همگي نقشها و ميزانسنهاي ديگري براي تبديل کردن عروسکگردانها به پرسوناژ نمايش محسوب ميشوند که در طول نمايش به شکلهاي گوناگون ادامه مييابد. نمايش آن جا که به داستان"طوطي و بازرگان" ميپردازد با استفاده از قياسهاي ذهني و نظري درباره موقعيتهاي عاطفي و عرفاني، بر آن است تا دادههاي معيني به تماشاگر بدهد. مولانا اين جا به گونهاي از طريق نوعي قياس غايتمند معنا با غير معنا يا عبارتي مقايسه دنياي درون با دنياي آلوده بيرون و نهايتاً تلاش براي تزکيه نفس و پالايش"انسان خاکي" ميکوشد او را به سوي احوالات يک عاشق و عارف سوق دهد.
در داستان"موسا و شبان" صحنه رهسپاري شبان که با استفاده از به زير پا کشيدن پارچه"زمين نما" شکل گرفته به غايت دراماتيک و زيباست. اين"صحنه رهسپاري" در حقيقت نوعي دل سپاري و طي طريق هم هست که شبان در درون خود انجام ميدهد تا تطهير شود و عاشقتر جلوه نمايد.
زهرا صبري با خلاقيت زياد اين پارچه را براي نشان دادن کوهها و تپهها هم به کار ميگيرد و اين حقيقت هنري را عملاً نشان ميدهد که ميتوان از سادهترين ابزار براي هر چه نمايشيتر کردن صحنهها استفاده کرد. صحنه ترديدآميز سپردن نوزاد به رود نيل و نشان دادن دغدغههاي ضمن آن و نهايتاً برگرداندن نوزاد از رود و سرانجام نشان دادن او در هيئت پيامبرگونهاش نيز تاثير ابزار ساده و همزمان نور و موسيقي را در شکل گيري صحنهاي زيبا به خوبي و در نهايت ايجاز صحنه برگرداندن پارچه و انعکاس نور خورشيد از درون آن، اشاره دارد به همان چرخه تبديل عناصر سوبژه و ذهني به عناصر ابژه و عيني و ارجاع مجدد به مفاهيم سوبژه معنادارتر و ارتقاء يافتهتري است که اين بار در قالب عناصر نمايشي جلوه يافتهاند.
در نمايش"زمين و چرخ" روي تک تک موقعيتها و صحنهها فکر شده و دراماتورژي اجرا بسيار بالاست. نمايش با همان صحنهاي که آغاز شده پايان ميپذيرد و اين ترفند ابتکاري، اجرا را از رهاشدگي و پراکندهنمايي نجات داده و به آن انسجام بخشيده است.
رنگ سفيد که نشانگر روشنايي، آزادگي و رستگاري است و نيز رنگ آبي که بيانگر آرامش است در کنار نور رها و نور موضوعي که هر دو کاربري نمايشي قابل قبولي پيدا کردهاند، محتواي عرفاني نمايش را از لحاظ حسي تعميق دادهاند، ضمن آن که موسيقي عرفاني نمايش هم با برخورداري از ملودي محلي کُردي که"دلداشتهها" و"سوز دروني و معنوي" را به بهترين شکل ممکن منتقل ميکند، به فضاي نمايش، ويژگي خاصي داده است. اين موسيقي که توسط بابک نصيريخواه طراحي و با ترجيعبند"باو، باو" به تناوب ادامه مييابد، در زبان کردي به معناي"بيا، بيا" است و در اصل بيان يک دعوت معنوي به شمار ميرود.
نمايش عروسکي نوعي بازانديشي دراماتيک و قياسمند در شناخت توانمنديها و زيباييهاي انسان و پديدههاي پيراموني او و حتي ارتقاء آنها تا حد نما و تمثيل است که در آن عواملي مثل نور و موسيقي و شکل نيز دخالت دارند. اين نمايش جهاني مجازي را که روي صحنه با نمايهها و نمودههاي ديگري دوباره حقيقي ميشود، ميآفريند و در اين آفرينش همه چيز را به طور همزمان و با بياني شهودي به دنيايي انتزاعي، ذهني و معنادار منتسب ميکند.
طراحي صحنه زيباست و کاربري لازم را در رابطه با جابهجايي و شکلدهيهاي متناوب و متنوع صحنه ايجاد کرده است. پرسوناژهاي عروسکگردان که خود نيز وارد نمايش و جزء آن شدهاند با مهارت و توانمندي ساز و کار اجرا را رعايت ميکنند.
استفاده از افکتهاي صوتي نيز در راستاي همان فضاسازي عرفاني است. در اين نمايش از عروسکهاي دستکشي، ميلهاي و پارچهاي با زيبايي و خلاقيت قابل توجهي استفاده شده است.
طراحي نور نيز که توسط جلال تهراني انجام شده، به دليل استفاده از هر دو نور موضعي و رها، با موقعيتهاي جمعي و تک افتادگيهاي آدمها و عروسکها همخواني دارد. چهرهپردازيهاي فريبا نورشعاع حسيني نيز متناسب با نوع نمايش و چگونگي حضور پرسوناژهاي عروسکگردان است.
گويندگي اشعار که توسط رضا بهبودي انجام شده نيز با توجه به نوع صدا و شيوه شعرخواني، نمايش را گيرا کرده است. خوانندگي حسامالدين باتماني پس زمينه عرفاني اجرا را به خوبي القاء و حتي به آن تعميق داده است. هر سه عروسکگردان يعني رکسانا بهرام، سيما ميرزاحسيني و مونا سربندي با مهارت و زيبايي به عروسکها جان ميبخشند و خودشان نيز به پرسوناژهاي نمايش تبديل ميشوند.
اجراي نمايش"زمين و چرخ" به علت ويژگيهاي دراماتيک برجستهاش تماشاگر را به نمايش عروسکي علاقهمندتر ميکند. ضمناً ذهنيت عروسکسازي و عروسک، نمايي از هر چيزي را به مخاطب ميدهد.
کارگردان با ايجاد ميزانسنهاي زيبا و معنادار، استفاده مناسب از موسيقي، نور، رنگ، تبديل عروسکگردانها به پرسوناژهاي نمايش، آفرينش عروسکهاي پارچهاي، دستکشي و ميلهاي و طراحي صحنه زيبا و موثر در ايجاد فضاي لازم براي اجرا، در کل موفق ميشود با کاربري درست و به جا از همه عناصر و تجميع و شکلدهي کلي آنها، نمايشي به ياد ماندني ارائه دهد و مدت يک ساعت تماشاگران را واقعاً وارد دنياي معنادار، کثرتگرا و عرفاني مولانا بکند و لذت و شور سرگشتگيهاي انسان را براي رسيدن به حقيقت با بياني دراماتيک نشان دهد.
جمعه دوازدهم مهر 1387
وابستگی به اندیشه بُعدی اجتماع

امروز نمایش " رویای شب نیمة تابستان" را در تالار مولوی ساعت ۲۰ به مدت ۹۰ دقیقه دیدم. خیلی لذت بردم. این نمایش جزو نمایشنامه های متوسط شکسپیر است ولی من از دیدن این اجرا لذت بردم. توصیه می کنم( خیلی زیاد) لحظات شاد و مفرحی را با دیدن این اجرا تجربه کنید. نمایش بسیار شاد و پرنشاطی است و آقای محمدحسن معجونی در این اجرا ابتکار و نوآوری و خلاقیت زیادی بکاربرده است.طراحی صحنه و لباس بسیار چشمگیری دارد. دو نفر از بازیگران خانم ( سمیرا سپهرنیا و بهار صدفی )و یک نفر از بازیگران مرد (اگر اشتباه نکنم امیررجبی) از انعطاف بدنی بسیار خوبی برخوردار بودندو خیلی از اوقات آویزان از سقف بازی خود را به نمایش می گذاشتند.
در کل خیلی از دیدن این نمایش لذت بردم.
نگاهی به نمایش" رویا در شب نیمه تابستان " نوشته ویلیام شکسپیر با دراماتورژی و کارگردانی حسن معجونی
بی گمان هرگز نمی توان در چند سطر راز نمایشنامه نویسی شکسپیر را بیان کرد؛ زیرا هیچ درام نویسی به اندازه شکسپیر بررسی و تحسین نشده است . تحسینی که در پی قرن ها تغییر و تحول در عرصه نمایشنامه نویسی ، هم چنان کارگردانان به نام جهان را واداشته تا اجرایی از آثار این نمایشنامه نویس را در کارنامه حرفه ای خود ثبت کرده و به آن ببالند.
یکی از ویژگی های آثار شکسپیر این است که داستان های گوناگون در آغاز به هم بافته می شوند و تا حدی مستقل از یکدیگر به پیش می روند اما سرانجام در نهایت به یکدیگر پیوند می خورند، به طوری که حل یکی از مسائل ، راه به حل مسائل دیگر می برد؛ و به این طریق یک کثرت آشکار به وحدت می رسد .
حرکت آزادانه زمان و مکان در آثار این نمایشنامه نویس نامی یکی دیگر از ویژگی های اوست. که امروزه تئاتر دنیا را به جریان هایی همانند تعلیق زمان و مکان و یا حتی برهم ریختن آن (زمان و مکان) تبدیل کرده است .
" رویای شب نیمه تابستان " از جمله آثار این درام نویس انگلیسی است. نمایشی که در دسته کمدی های فانتزی قرار گرفته و حسن معجونی با تاویل خود، آن را بر روی صحنه تالار مولوی به اجرا در آورده است.
اجرایی با بهرهگیری از تکنیک مونتاژ موازی نه به شکل سینمایی رایج که با استفاده از عنصر خلاقیت در تئاتر؛ آن گونه که والتر بنیامین " تئوریسین نامدار آلمانی میگوید : "فن مونتاژ در تئاتر داستانی این مزیت رادارد که استقلال تک تک رخدادها را در برابر کل حوادث نشان دهد".
معجونی نیز در این نمایش، سه بخش داستان را با مهارت در هم تنیده و با شناخت عنصر کمدی، داستان را با نگاه خود به تصویر درآورده است .
در بخش اول داستان امروزی است و سه دانشجو قراراست در جشنی بزرگ آماده اجرای نمایشی شادیآور شوند ، خلاقیت معجونی در این جاست که این اجرا ی ظاهرا دانشجویی ( امروزی ) را به بخش بعدی و اصلی داستان(کلاسیک ) ربط داده و به این وسیله تکنیک عروسک دستکشی را با اجرای زنده در هم آمیخته و کمدی اشتباهات را به تصویر می کشد.
معجونی دراین نمایش با استفاد از عنصر نشانه ، ریتم تند و جذابی به نمایش داده و مخاطب را با خود همراه می کند. نشانه هایی که از پس هم می آید و این سخن " چارلز سندرس پیرس " منتقد و تئوریسن مشهور جهان را در این باره یاد آور می شود:"معنای هر نشانه ، نشانه ای تازه است که معنای آن خود نیز نشانه ای دیگر خواهد بود و این فرایند تا بی نهایت در مدلول خود ادامه یافته و در روح مخاطب نوشته میشود " و به همین دلیل است که معجونی فضای صحنه را با سفیدی تمام پوشانده است . او بازیگرانش را ( چه بخش اول و چه بخش دوم ) برروی تشک های سفید خوابانده وبا ملحفه های سپید روی آنان را پوشانده و لباسهای یکدست سفید بر تن بازیگران کرده است تا نشانه رنگ را حد فاصلی برای وجود واقعیت و رویا برای مخاطب قرار دهد.
در بخش اصلی داستان زوجی عاشق(هرمیا و لایزاندر) وجود دارند که به دلیل مخالفت پدردختر با ازدواج شان ، مجبور به فرار با یکدیگر می شوند حال آن که عاشق دیگر دختر(دمتریوس) به دنبال آنان راه افتاده تا آنان را یافته و تحویل دهد. دراین میان دختر دیگری ( هلنا) نیز هست که عاشق دمتریوس است . او نیز به دنبال زوج فراری و عشق خود به راه افتاده تا به واسطه بخش سوم یعنی تارعنکبوت و پک ، دو فرشته ( مرد ) کمدی اشتباهات آغاز شود .
در این جا کلمات شکسپیر از درون سطرهای سپید کاغذ بیرون آمده و ازراه شیوه بیان ، بدن ، لحن ، ضرباهنگ و از همه مهم تر تصویر به واسطه بافت موقعیتی به مخاطب ارائه و مورد تاویل قرار میگیرد .
چرا که پک و تارعنکبوت که بر روی میله های داربست مانند صحنه حرکت می کنند ، تصمیم می گیرند به این وضعیت نا بهنجار ،سامان داده و دمتریوس بی تفاوت به عشق هلنا را به او دچار کرده و از هرمیا و لایزاندر دور گرداند . پک ، دارویی به تارعنکبوت داده و از او می خواهد تا در زمان خواب به چشمان دمتریوس بریزد تا زمانی که بیدارشد هلنا را در مقابل خود دیده وعاشق او شود اما تارعنکبوت ، دمتریوس را با لایزاندر اشتباه گرفته وابتدا داروی عشق هلنا را به چشمان او ریخته و سپس برای جبران اشتباه خود همان دارو را در چشمان دمتریوس نیز می ریزد اما این بار هردو عاشق هلنا میشوند و هلنا که می اندیشد آنان درصدد تمسخر وی هستند ،از دست آنان گریخته و موقعیت کمیکی را ایجاد می کند . زیرا هرمیا نیز از خواب بیدار شده و متعجب از اوضاع ، با هلنا برخورد میکند.
در این میان بخش سوم نیزبه رابطه دو پری (زن ) با دیگر مرد داستان شکسپیر(تام، مرد بافنده) اختصاص دارد که در تاویل معجونی، این مرد به یکی از همان سه دانشجوی نمایش گر تبدیل شده است .
در این بخش ملکه پریان عاشق پری بافنده می شود و به دلیل انتقام از او ، وی را به الاغ تبدیل میکند و این صحنههای حضور الاغ که در متن اصلی نمایشنامه شکسپیر موضوعی بیاهمیت و حتی زائد به نظر می آمد با تاویل جدید دراماتورژ ، به یکی از به یاد ماندنی ترین صحنههای نمایش بدل می شود و این نشانه ای از درک صحیح مولف اثر از پدیده ای به نام " پسا مدرنیسم" میدهد . پدیدهای که " هانس گئورک گادامر " درباره آن میگوید : "پدیده پسا مدرنیسم در دو حالت قابل بررسی است ؛ یا به عنوان نگرشی فلسفی که پیش فرض های انسان گرایانه روشنگری مدرن را زیر سوال می برد و بحران روشنگری رابه یاری یک خود آگاهی نو یافته بر ملا میکند و یا به سادگی در مقام یک گستره زمانی خاص که دربرگیرنده این نگرش و تمامی گفتوگوهایی است که در موافقت یا مخالفت با چنین نگرشی در می گیرند "
مولف در این اثر با بهرهگیری از درک صحیح این سخن ( سخن گادامر) بخش دوم تئوری او را در اثر خود وارد کرده و به سادگی بسیار سعی در بیان انتقادهایی داشته باشد که مشکل تئاتر و یا هنر ایران به شمار می آید .
بازی روان و یکدست بازیگران از جمله جوان جادو شده ( الاغ شده ) و استفاده به جا و به یاد ماندنی از بدن در بازیگران نقش های پک و تارعنکبوت از جمله نکاتی است که به کمک مولف آمده و وی را در نزدیک شدن به هدفش یاری میکند .
در پایان نمایش ، زمانی که داروی عشق به چشمان زوج های واقعی ریخته شده و آنان در روز موعود برای انجام مراسم ازدواج به دربار می آیند، کمدی فانتزی جای خود را به طنزی انتقادی داده و نمایش گران را به قصر می فرستد تا به واسطه نمایش عروسکی دستکشی ، آن هم به شکل وارونه ، نمایش کوتاه بسیارعاشقانه "تیزبی" و"پیراموس" را با تاویلی جدید به اجرا در آورند .
تا ثابت کند یک هنرمند خلاق و هوشمند می تواند از هرعنصر نمایشی برای بیان طنزآمیز خود استفاده کند تا در بستر فرهنگی جامعه از آن چه می خواهد سخن بگوید بدون آن که هیچ تابویی را نقض کرده باشد .
در این جا برخلاف همیشه ، عروسک گردانان پشت صحنه قرار نگرفته اند و مولف با زیرکی به بهانه اجرا برای درباریان ، پشت صحنه عروسکی را به سوی تماشاگران چیده وبا نگاه طنز آمیز خود آنان را وا داشته تا این جمله " رولان بارت "را باور دارند که " وجوه اندیشه به آن چه پس از آن ایجاد خواهدشد وابسته است ؛ تا آن جا که می توان از وجوه بالقوه آن یاد کرد که بی شک وابسته است به اندیشه بعدی اجتماع " .
1- هنر مدرن – نورتربرت لینتن – م . علی رامین – نشر فرزین - ص336
2- مدلول در واقع " مورد تاویلی" است و به موقعیت مخاطب مرتبط می شود - ازمدرنیسم تا پست مدرنیسم – لارنس کهون – م. عبدلکریم رشیدیان- چاپ دوم 1381-
3- ساختارو تاویل متن – بابک احمدی – نشر مرکز – چاپ پنجم 1380-
4- سرگشتگی نشانه ها - مجموعه مقالاتی از دریدا ،فوکو ، لیوتار ،گادامر و ...- م . بابک احمدی و دیگران - نشر مرکز 1378 -
5- نظریه ادبی – تری ایگلتون – م. عباس مخبر- نشر مرکز- چاپ دوم 1380-
جمعه دوازدهم مهر 1387
فاوست

امروز نمایش " فاوست " را در سالن کوچک تالار مولوی ساعت ۱۹ به مدت ۴۵ دقیقه دیدم.
نمایش مردی به نام فاوست که معتقدبود فاوست صفت است. شاگردی داشت به نام واگنرکه مدت چهار سال شاگردی اش را می کرد و مدام نزد او می آمد. خدمتکاری به نام مارگریت داشت که عاشق او بود ولی تا مدت های مدید این عشق را پنهان می کرد. دست آخر به خدمتکارش ابراز علاقه کرد. از طرفی واگنر نیز در اثر رفت و آمدهای فراوان به خانه استاد، عاشق مارگریت شده بود. او نیز با تلفن و نامه به مارگریت ابراز علاقه می کرد. سرانجام یک روز واگنر که مدتی از رفتن به خانه استاد منع شده بود، به درب منزل او آمد و آنچه نباید می گفت به استادش بیان نمود. استاد در دم جان سپرد. شاگرد و پیشخدمت بازجویی شدند و هردو اظهار بی گناهی نمودند. نمایش در اصل بازجویی این دو نفر بود و بیان خاطرات از زبان ایشان به شکل نمایش نشان داده می شد.
به گزارش دريافتي سايت ايران تئاتر از روابط عمومي نمايش، در اين اثر برگزيده دهمين دوره جشنواره دانشجويي تئاتر تجربه، بازيگراني چون خيام وقارکاشاني، محمد اللهدادي، سعيده آجرلي، نازيار عمراني، بهاره جمشيدي و حامد دولتآبادي بازي ميکنند.
در خلاصه اين نمايش آمده است واگنر، شاگرد دکتر فاوست به رابطه مارگريت خدمتکار خانه با فاوست پي ميبرد و از آن جا که خودش عاشق مارگريت است، خود را ملزم به ترک خانه ميبيند.
متن اين نمايش با نگاهي آزاد به نمايشنامه فاوست اثر گوته نوشته شده و در اجراي بخش ويژه خلاقيت جشنواره دهم تئاتر تجربه، برنده جوايز اول کارگرداني(مشترک)، اول طراحي صحنه و سوم بازيگري زن شده است.
قهرمانزاده طراح صحنه نمايش، ميرمنتظمي طراح لباس، محمد خزلي، آهنگساز و مجيد غلامعلينژاد فخشامي مدير اجرايي آن هستند.
فاوست همه روزه به جز شنبهها ساعت 19 روي صحنه تالار کوچک مولوي ميرود.
جمعه دوازدهم مهر 1387
تقدسزدايي از گناه اساطيري

.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
امروز نمایش " خاندان چن چی" را در تالار مولوی ساعت ۱۷ دیدم. این نمایش برنده جایزه اول کارگردانی و بازیگر اول مرد از جشنواره فجر (بخش دانشجویی ) بود. چن چی کسی بود که افراد خانواده اش را با شرارت وحشیانه خود با سرحد مرگ ترسانده بود. دست آخر دخترش او را بقتل می رساند و خود نیز ناگزیر از خودکشی می شود.
نگاهي به نمايش"خاندان چنچي" نوشته آنتونن آرتو به کارگرداني عرفان ناظر
تئاتر بازتاب آن چيزي است که انسانها قادر به انعکاسش نيستند، يعني ماوراءالطبيعه، طاعون، شقاوت، ذخيره انرژيهايي که اسطورهها را به وجود ميآورند و منظور من از اين همزاد عامل بزرگ و اعجازانگيزي است که نمايش با قالبهاي متفاوت خود تصويري از آن است يا در نهايت تجلي از آن.
"تئاتر و همزادش. آنتونن آرتو"
نام آرتو در تئاتر دنيا با نام ديونيزوس و با عنوان تئاتر شقاوت عجين شده است. در واقع تئاتر آرتو خاستگاهها و ريشههايش را در جنبه ديونيزوسي تراژدي مورد جستوجو قرار ميدهد و قصد دارد تا سرنوشت قهرمان و شخصيتهاي تراژدياش را در بازخورد با رنجها و آلام زندگي مورد تحليل قرار دهد و از اين طريق به تقدسزدايي از طريق وقوع درام نزديک شود.
"خاندان چن چي" نوشته آنتونن آرتو يکي از مهمترين نمونههاي اين شيوه متفاوت تئاتري است که مولفهها و بسترهاي مورد توجه آرتو را از جوانب مختلف در خود دارد و از سوي ديگر به واسطه نزديکي و گرايش به ريشههاي اساطيري موضوع به نوعي تقدسزدايي ديونيزوسي را به دنبال دارد که حاصل قرباني کردن يک قرباني با ابزار شقاوت است.
نمايشنامه"خاندان چن چي" ظاهراً حاصل نگاه اسطورهاي آرتو به نمايشنامه"شکنجه تانتال" اثر سندکا است. در اين نمايشنامه آتره پس از تظاهر به آشتي کردن با برادر، فرزندان او را ميکشد و با گوشت آنها غذاي مفصلي براي پدرشان تهيه ميکند. ويژگي مهم نمايشنامه سندکا نشان دادن تمام جزئيات خشونتبار و شقاوتآميز عمل نمايشي است که قطعه قطعه کردن آدمهاي در حال جان دادن و بيرون آوردن اجزاي بدن آنها و حتي مخلوط کردن خون آنها با شراب را هم شامل ميشود.
اما در نمايشنامه"خاندان چن چي" اين کليسا است که در پي اختلاف با چن چي پير فرزندان او را عليه شقاوت پدر تحريک ميکند و به شقاوتي ديگر واميدارد که حاصل آن خشونت و قتل عام خانواده توسط اعضاي آن است. آرتو در اين نمايشنامه در واقع روايتي از خشونت خانوادگي اسطوره ديونيزوس را در قالب داستاني ديگر به تصوير تبديل کرده و مهمترين ويژگي نمايشنامه او همچنان که آرتو و کارگردان اين نمايش ـ عرفان ناظر ـ هم به آن اشاره ميکنند، بيزماني اسطورهاي و رويدادهاي رنجآور نمايشي است.
عرفان ناظر، پيش از هر چيز ظاهراً در دستيابي به هدف اصلي نمايشنامه آرتو موفق نشان داده است، دور کردن فضاي نمايشي از هر عنصر آشنا و خارج کردن آن از هر مولفه و نشانه محدود کننده که امکان نسبت دادن شناسه يا شناسنامهاي را به اثر وارد ميکند، باعث شده نمايش او در کليت آن بدون سنجش در قالب شرايط و مناسبات به خصوص به واسطه روح مضمون و بسترهاي اساطيري آن مورد توجه قرار گيرد.
به جز چند فصل کوتاه از نمايش که در آنها قابها و عکسهايي به صحنه اضافه شدهاند ـ و دليل حضور و اشاره به آنها اصلاً روشن نيست ـ فضاي غالب در نمايش ناظر شامل محدودهاي خالي است که بازيگران و شش ديواره عمودي بدون نشانه آن را در بر گرفتهاند. دستيابي به چنين فضايي به خوبي توانسته در خدمت شناخت منظر روايت نمايش که به جهان درون و ذهنيت شقاوت فضا و شخصيتها تعلق دارد، قرار گيرد.
شش ديواره عمودي قرار گرفته در صحنه نمايش ضمن آن که تعلق فضا به جغرافيا و زمان را از بين بردهاند ميبايست در خدمت طراحي ميزانس و حرکت و فضاسازي صحنه نيز قرار گيرند. به عنوان نمونه ناظر در اولين فصل نمايش با چيدن آنها به صورت يک نيم دايره و نورپردازي هماهنگ با اين چينش، به فضاي محدود و مورد انتظار براي معرفي مبارزه و چالش ميان چن چي و کليسا دست پيدا کرده و در فصل بعد با آرايش ديوارهها روي خط افقي انتها و نورپردازي هندسي در وسط صحنه توانسته فضاي وسيعي از تحميل و ترغيب کليسا به قرار گرفتن شقاوت در مقابل شقاوت ـ صحبت کشيش با برنارد در مربع بزرگ صحنه ـ را به وجود آورد. هر چند اين هدفمندي و به کارگيري مناسب ابزار صحنه همواره در نمايش با پردازش و اجراي خوب ابتدايي همراه نبوده و ديوارهها و ساير اجزا در طول مدت اجرا مختصات نامنظم و تغييرپذير بيقاعدهاي را دنبال ميکنند. حرکت کردن ديوارهها همراه بازيگران در صحنه کمکم حوصله تماشاگر را سر ميبرد و از آن جا که تغييرات آن در پي نظم و قاعده و ترتيب پيوستهاي اجرا نميشود حتي صحنه را شلوغ و آشفته ميکند. علاوه بر اين ـ و شايد تنها در اجراهاي اوليه ـ بازيگران هم حضور سردرگم و شلختهاي را در اين فضاي شلوغ تجربه ميکنند و برخورد چند باره و ناتوانيشان در چينش منظم صحنه شاهدي بر اين ادعاست.
نقطه ضعف ديگر نمايش عرفان ناظر عدم تسلط کافي کارگردان بر روح و کليت اجراست. در واقع ناظر نتوانسته فواصل، صحنهها و پلانهاي اجرايش را در قالب ريتمي هماهنگ و ضرباهنگي انسجام يافته به اجرا درآورد. فاصله ميان مقاطع و صحنههاي نمايش بدون توجه به نظم ريتم و کيفيت ضرباهنگ در کليت اجرا خودنمايي ميکنند و اين ويژگي به طور کاملاً محسوسي در ارتباط مخاطب با نمايش تاثيرگذار نشان ميدهد. ضمن اين که چنين ايرادي در مهمترين بخشهاي نمايش، يعني در فصول ابتدايي آن، باعث انقطاع و بينظمي ضرباهنگ اجرايي شده است.
حالا بايد ديد که کارگردان تا چه اندازه در انتقال محتوا و منظور نمايشنامه و اهداف مورد توجه آن موفق بوده است:
«چن چي: افسانه چن چي ديگه تموم شده، حالا من ميخوام به اسطوره چن چي جان ببخشم.»
هدف آرتو از به خدمت گرفتن داستان فروپاشي خاندان چن چي، روايت رنج و شقاوت اسطورهاي يا همان عصاره ذخيره شده انرژي اسطورههاست.
عرفان ناظر، به درستي از بيزماني در فضاي روايت اجرايش بهره گرفته اما اين که چه شيوهاي را براي نمايش رنج شقاوت در داستان نمايش انتخاب کرده به مراتب موضوع مهمتري است که در سنجش اثر براساس معيارهاي مطلوب بايد مورد تحليل قرار گيرند. ناظر در نمايش رفتار و عمل دراماتيک، به روايت در بستر توهم و خيال و آميختن رويدادها با واقعيت نزديک شده و بر همين اساس حوادث و اتفاقات را نيز در گسترهاي بينابيني مورد پرداخت قرار داده است. نتيجه چنين گرايشي مسلماً دور شدن از تاثير شقاوتآميز عمل و نزديکي به کاربرد نشانه نشاختي مولفههاي اجرايي در بيان را به دنبال دارد که کاربرديترين شيوه آن جانشيني نشانهها و تمايل به نمادگرايي است.
دقت کنيد به نزديکي رويدادها به خشونت و قل خوردن توپهاي سرخ رنگ به داخل صحنه يا توهم دوره کردن شبحوار بئاتريچه ـ هنگامي که توپهاي سرخ را جمع ميکند ـ و بيرون آمدن پارچه سرخ رنگ از شکم او و...
عرفان ناظر، بر خلاف آن چه که آرتو بدان توجه دارد، عنصر رنج را به مولفهاي نشانهگذاري شده تبديل کرده و مسلماً از تاثيري که آرتو و نمايشنامهاش به دنبال آن هستند دور شده است. گناه، رنج و شقاوت مولفههايي هستند که در تئاتر آرتو بايد به واسطه تاثير خشونت آنها به صورت محسوس درآيند. البته منظور از اين تعريف حتماً نمايش خشونت و شقاوت عريان روي صحنه نيست ولي دست کم بايد تلاش شود که رنج و گناه به واسطه نمايش ارتکاب عمل يا احساس تاثير آن درک شوند. اين در حالي است که نمادگرايي مولفه مورد بحث را از تاثيرگذاري محسوس عاجز ميکند.
«گناه تنها وقتي وجود داره که کسي مرتکب اون شده باشه»
فرو بردن رويدادها در توهم و خيال و سيلان آن در واقعيت ترفند خوبي براي اجراي"خاندان چن چي" است، اما مسلماً دستيابي به هدف در مورد اين اجرا نيازمند کارکردهاي ديگري است که تاثيرگذاري از طريق نمايش رنج و شقاوت و ترس از ملزومات آن هستند.
تقدس ديونيزوسي در"خاندان چن چي" آن جايي به نتيجه ميرسد که تماشاگر بئاتريچه را به عنوان قرباني مبارزه چن چي و کليسا بپذيرد و اين پذيرش و تقدسزدايي در صورتي کامل خواهد شد که مخاطب آمادگي لازم براي پذيرش آن را پيدا کرده باشد.
ريتم و ضرباهنگ و انسجام اجرا در کار عرفان ناظر هر چه که از زمان نمايش ميگذرد قالب و قاعده روايي مطلوبتري پيدا ميکنند. فصل وقوع جنايت نقطه مطلوب و مناسب نمايش در کل زمان روايت آن است. آن جا که بئاتريچه و مادر در کنار کتابها و زير نور موضعي به بازگويي رويداد ميپردازند و برنارد و در حالي که چاقو را در دست دارد در جهت مخالف حرکت کشيش شقه دوم حضور دختر(با آن خندههاي هيستريک و تشديد کننده حادثه) وارد ميشود و چندي پس از وقوع جنايت فرشته سفيدپوش(با بازي سعيده نيازخاني) روح از بدن چن چي خارج ميکند.
حضور نيازخاني در انتهاي صحنه در حالي که تنها و جدا از اتفاقات صحنه دستهايش را آرام و بعد ديوانهوار با لباسش پاک ميکند در کنار ناتواني بئاتريچه که در صحنه بعد در ميان ديوارهاي بزرگ اطرافش محصور شده و توسط کشيش محکوم(قرباني) ميشود، پاين بخش نقطه پاياني خوبي براي نمايش"عرفان ناظر" است و تازه اين جاست که اثر قرابت بيشتري به اهداف نمايشنامه پيدا کرده است.
چهارشنبه دهم مهر 1387
بازسازی چهارچوب های ذهنی: نیروی تجسم

به سوی کامیابی نوشته آنتونی رابینز
" زندگی، پدیده ای ایستا، نیست. تنها دو گروه نمی توانند افکار خود را عوض کنند: دیوانگان تیمارستان و مردگان گورستان" اورت دیرکسن
معنی هر تجربه، بستگی به چهارچوبی دارد که در اثر تجربیات قبلی در ذهن، تشکیل شده است. این چهارچوب را " چهارچوب مرجع " می نامیم. اگر این چهارچوب تغییر کند معنی آن تجربه عوض می شود. یکی از بهترین راه ها برای ایجاد تغییرات فردی آن است که هر تجربه را در قالب بهترین چهارچوب ها قرار دهیم. این کار را " بازسازی چهارچوب های ذهنی " می نامیم.
گاهی اوقات در اطراف ما فرصت ها و امکاناتی وجود دارد که با استفاده از آنها می توانیم شکل زندگی خود را بکلی دگرگون کنیم و آن را بصورت دلخواه خود درآوریم. اگر از چهارچوب های ذهنی خود خارج شویم متوجه می گردیم که بسیاری از گرفتاری ها و مشکلات زندگی ما، در واقع شانس های بزرگی هستند. دردنیا هیچ چیزی بخودی خود دارای معنی نیست، بلکه احساسات، رفتارها و واکنش های ما نسبت به هرچیز، بستگی به نحوه ادراک و تصور ما از آن چیز دارد. هر علامت حسی فقط در زمینه و چهارچوب خاصی درک می شود و معنی پیدا می کند. بدبختی، نوعی نقطه نظر است. کسی که کارش فروش قرص آسپرین است، از سردرد شما احساس رضایت می کند. انسان ها عادت دارند که به هر تجربه معنی خاصی بدهند. ما وقایع را برحسب تجربیات قبلی خود تفسیر می کنیم. در بسیاری از اوقات، اگر این چهارچوب های عادتی را کنار بگذاریم، متوجه شیوه های تازه تری برای زندگی خود می شویم. باید به این نکته توجه داشته باشیم که ادراکات و تصورات، اموری ایجادی هستند. یعنی اگر چیزی را نامطلوب و زیان بخش می دانیم دراثر پیامی است که به مغز خود داده ایم و مغز بر آن اساس روحیاتی در ما ایجاد می کند که آنرا واقعی می انگاریم. اگر چهارچوب های ذهنی خود را عوض کنیم و از زاویه دیگری به موضوع نگاه کنیم می توانیم عکس العمل دیگری نسبت به موضوع داشته باشیم. می توان تصورات و ادراکات را تغییر داد و بلافاصله روحیات و رفتارها را عوض نمود. موضوع بازسازی چهارچوب های ذهنی جز این نیست.
توجه داشته باشید که ما دنیا را آنچنان که هست نمی بینیم، زیرا ماهیت امور از نقطه نظرهای گوناگون قابل تفسیراست. حالات ما، چهارچوب های مرجع و " نقشه " هایی که از جهان در ذهن داریم، دنیای ما را می سازند.
تجربیات قبلی همیشه توانائی ما را برای دیدن واقعیاتی که در اطراف ما می گذرند محدود می سازند.لیکن برای دیدن و احساس واقعیات راه های متعدد وجود دارد. دلالی که بلیط های کنسرت یا سینما را می خرد و آن را به قیمت گرانتر در بازار سیاه می فروشد از نظر خیلی از افراد، فرد سودجوئی است که کار زشتی را انجام می دهد، اما از نظر افرادی که نتوانسته یا نخواسته اند در صف بایستند ممکن است نعمتی تلقی گردد. کلید موفقیت در زندگی آن است که تجربیات خود را با توجه به دیدگاه های مختلف طوری در نظر آورید که شما را برای بدست آوردن نتایج بزرگتر کمک کند.
برای اینکه نظرات و عقاید منفی خود را به مثبت مبدل سازیم ساده ترین راه، تغییر چهارچوب مرجع است. برای تغییر چهارچوب های مرجع دو راه عمده وجود دارد. از هر دو طریق می توان تصورات درونی را تغییر داد، درد و رنج را برطرف کرد و روحیه ای پرنشاط و قوی در خود ایجاد نمود. یکی تغییر زمینه و دیگری تغییر محتوی.
تغییر زمینه این است که نشان دهیم هر اتفاق یا تجربه ناخوشایند، نامطلوب و ناراحت کننده، می تواند عملاً در زمینه دیگر نتایج بسیار مفیدی داشته باشد. در بسیاری از داستان های کودکانه، شخصیت های داستان دارای عیوب ظاهری هستند که در جایی موجب نجاتشان می شود.
اختراعات بزرگ نیز ناشی از وجود گرفتاری ها و دشواری هاست. زمانی نفت عنصر نامطلوبی تلقی می شد، زیرا زمین های کشاورزی را چرب و غیرقابل استفاده می کرد، ولی امروزه میدانیم که این ماده چه ارزشی دارد. افراد مبتکر و پیشگام می توانند منابع خود را در راه های مفید و پولساز بکار اندازند.
تغییر محتوی عبارت از این است که همان وضعیت ها را عیناً در نظر بگیریم ولی معنای آنها را عوض کنیم. بعنوان مثال شما ممکن است بگوئید " پسرم دائماً وراجی می کند، خفه هم نمی شود" تغییر محتوی این است که بگوئید " پسرم حتماً جوان هوشمندی است، چون همیشه حرفی برای گفتن دارد." تغییر زمینه و محتوای هر محرک، معنی متفاوتی را به مغز ارسال می کند و در نتیجه روحیه و رفتار شخص تغییر می کند.
هیچ چیز در جهان بنفسه خوب یا بد نیست، مگرآنکه ما آنرا چنین تصور کنیم. شما قدرت کنترل وجود خود را دارید. می توانید مغز خود را اداره کنید. شما هستید که در زندگی به نتایج دلخواه می رسید. تغییر چهارچوب های ذهنی، یکی از نیرومندترین شیوه هایی است که بکمک آن می توانید نحوه تفکر خود را در مورد امور عوض کنید. شما هر واقعه را در چهارچوب خاصی قرار می دهید. گاهی با تغییر واقعه، آن چهارچوب را عوض می کنید. اکنون کمی راجع به این وضعیت فکر کنید:
رئیس من همیشه بر سرم داد می کشد.
این جمله را می توان در چهارچوب دیگری چنین تعبیر کرد: خیلی عالی است که رئیس شما به خود زحمت می دهد و اشتباهاتتان را یادآوری می کند. می تواند بدون سؤال و جواب اخراجتان کند.
تغییر چهارچوب های ذهنی هم در زمینه برقراری ارتباط با خود و هم در زمینه ارتباط با دیگران دارای اهمیت است. اهمیت آن در ارتباط با خود، معنایی است که به هر واقعه می دهیم. در مقیاس وسیع تر نیز یکی از نیرومندترین وسایل ارتباطی است. کسی که بتواند چهارچوب یا زمینه معینی را ایجاد کند قدرت نفوذ در دیگران را دارد. خواه در زمینه فروش و بازاریابی باشد خواه در هر زمینه دیگری که مستلزم ترغیب یا مجاب کردن دیگران است. بیشتر موفقیت های بزرگ، از تبلیغات بازرگانی گرفته تا انتخابات و سیاست بر پایه تغییر چهارچوب های ذهنی، یعنی تغییر نحوه تصور و ادراک مردم بمنظور تغییر احساس یا رفتار آنان است. نفوذ در افراد و تشویق و ترغیب آنان چیزی جز تغییر چهارچوب های ذهنی نیست.
بیشتر چهارچوب های ذهنی ما را دیگران می سازند، نه خودمان. کسی دیگر چهارچوب ذهنی مارا تغییر می دهد و مانسبت به آن واکنش نشان می دهیم. تبلیغات چیست؟ عملی است که شرکت های بزرگ صنعتی انجام می دهند تا چهارچوب های ذهنی مردم را عوض کنند.
بسیاری از ما، کار بازسازی چهارچوب های ذهنی را، در ارتباط با دیگران آسانتر به انجام می رسانیم تا در ارتباط با خود. فقط افراد کمی وقت خود را صرف تفکر در این باره می کنند که چگونه در هنگام ارتباط با خود چهارچوب های ذهنی را عوض کنند. واقعه ای برای ما اتفاق می افتد، آنرا در ذهن خود بنوعی تصویر می کنیم. سپس آنرا رها می سازیم، گویی این تصویر همیشه باید به همان صورت در ذهن بماند. این کار همان قدر مضحک است که اتومبیل را روشن کنیم، آنرا راه بیندازیم و سپس آنرا رها کنیم که هرجا خواست برود. باید وقایع زندگی را در چهارچوب هایی قرار دهید که برای شما مفیدتر واقع شوند. یکی از راه های این کار، تفکر دقیق و آگاهانه است. شرط اولیه برای اینکه بتوانید چهارچوب های ذهنی خود را عوض کنید آن است که وقایع ملال آور را بصورت بیگانه مجسم ساخته از دیدگاهی نو به آنها بنگرید. آنگاه خواهید توانست تصورات درونی خود را عوض کنید و در حالات جسمی خود نیز تغییر ایجاد کنید.
گفتیم یکی از راه های تغییر چهارچوب ذهنی آن است که واقعه یا رفتار معینی را بصورت دیگری معنی کنیم. در مواردی که مشکل پیچیده ای وجود داشته باشد ممکن است لازم باشد یک رشته تغییرات کوچک در چهارچوب های ذهنی بدهید تا اینکه بتدریج اما بطورکامل، حالت روحی دلخواه حاصل شود. بطورکلی با روش تغییر چهارچوب های ذهنی می توان احساسات منفی را تقریباً نسبت به هرچیزی از میان برد. نکته مهمی که باید بخاطر داشته باشید این است که همه رفتارهای انسانی دارای هدفی است. کسی که سیگار می کشدقصدش این نیست که مقداری مواد سرطان زا را وارد ریه خود کند. علتش آن است که سیگار، در بعضی از موقعیت های اجتماعی به او آرامش و احساس راحتی می بخشد. یعنی اعتیاد به سیگار برای او نتیجه خاصی دارد و آنرا در جهت رفع نیازی می کشد. بدین جهت در بعضی موارد تغییر رفتارها، بدون روبروشدن با نیازی که در پشت آن رفتارها پنهان است غیرممکن است.
هریک از رفتارهای انسان، در جهت رفع نیازی است. می توان کاری کرد که افراد نسبت به سیگار تنفر پیدا کنند، اما بنظر من باید رفتارهای تازه ای را جایگزین آن کرد بطوریکه عوارض جنبی منفی نداشته باشند. اگر سیگار موجب احساس آرامش، اعتماد و تمرکز در فردی می شود، باید کاری کرد که نیازهای مزبور بنحوی حساب شده، توسط رفتارهای دیگری رفع شوند.
برای رفع پرخوری می توانید به شعور ناخودآگاه خود مراجعه کنید و ببینید که این رفتار، در گذشته چه مزایایی برای شما داشته است. ممکن است متوجه شوید که هنگامی که احساس تنهایی می کرده اید، غذا را بمنظور تغییر روحیه می خورده اید. یا اینکه غذا به شما احساس جمعیت خاطر و آرامش می داده است. ممکن است راه هایی بنظرتان برسد که احساس همبستگی و همکاری و یا امنیت و آرامش کنید.می توانید عضو یک باشگاه ورزشی شوید تا هم با افراد دیگر ارتباط پیدا کرده در کنار دوستان تازه احساس اطمینان و آرامش نمائید و هم اینکه لاغرتر شوید و سپس با بدست آوردن تناسب اندام، بازهم اعتماد به نفس شما افزایش یابد.
تا اینجا توجه ما بیشتر به راه هایی بود که افکار و رفتارهای منفی را به مثبت مبدل کنیم اما نباید شیوه تغییر چهارچوب های ذهنی را بعنوان روش درمانی در نظر گرفت. بلکه در واقع روشی برای درک امکانات و استعدادهاست. خصوصیاتی که بتوان آنها را از این طریق بهبود بخشید، معدودند. رهبران و استادان فن ارتباط در کار تغییر چهارچوب های ذهنی نیز مهارت دارند. آنان می دانند که چگونه در افراد انگیزه ایجاد کنند و روحیه آنان را تقویت نمایند و برای این کار از هر اتفاقی بهره برداری کنند.
داستان معروفی از تام واتسون بنیان گذار شرکت " آی – بی – ام " نقل می کنند که یکی از کارکنانش اشتباه بزرگی مرتکب شد و مبلغ ده میلیون دلار به شرکت ضرر زد. این کارمند به دفتر تام واتسون احضار شد و پس از ورود گفت " تصور می کنم که باید از شرکت استعفا دهم ". تام واتسون گفت " شوخی می کنید. ما همین الان مبلغ ده میلیون دلار بابت آموزش شما پول داده ایم. "
سه شنبه نهم مهر 1387
قانون نانوشته
پدر، مادر و یک پسر جوان. غیبت پانزده ساله پدر به خاطر حضور در جنگ و اسارت و فاصله میان او و پسرش به خاطر فقدان طولانیش. نگرانی های پدر در مورد او و عاصی شدن پسر در مقابل کنترل های والدین. اعتراض پسر به غیبت پدرش و اینکه دیگر برای حضورش دیر شده است و در نهایت تنها ماندن پدر در خانه به خاطر ترک مادر و پسرش.
نمایش بدی نبود. صحنه های مربوط به بازی روح ا... کمانی در نقش نیاسا و دوستش در خانه حجت خیلی سرگرم کننده بود.
متأسفانه عکس پیدا نکردم. به جاش صحنه را تشریح می کنم .همه نمایش در خانه حجت اتفاق می افتد. یک اتاق معمولی را تصور کنید. همین. صحنه آرایی خاصی نداشت.
به گزارش سايت ايران تئاتر از روابط عمومی مجموعه تئاترشهر، در این نمایش که تازهترین اثر نظریپور پس از نمایش "تهران – پرندک" است، یعقوب صباحی، کامران تفتی، روحالله کمانی، بابک کشوری و سپیده نظریپور به عنوان بازیگر حضور دارند. ضمن اینکه مسعود خادم به عنوان آهنگساز، نورالدین حیدریماهر دستیار اول کارگردان، نوید دهقان دستیار دوم، هادی اسکندری مدیر صحنه و روژین ستاری به عنوان منشی صحنه در این نمایش حضور دارند.
این اثر نمایشی ساعت 30/19 هرروز غیر از شنبهها و تا هشتم آبانماه در تالار قشقایی روی صحنه است
دوشنبه هشتم مهر 1387
این فصل را با من بخوان

امشب رفتم تالار وحدت "این فصل را با من بخوان" را دیدم. در ساعت ۸ شب به مدت دو ساعت و نیم. خیلی زیاد لذت بردم. مریلا زارعی و حبیب رضایی هم بودند. قسمت هایی از فیلم های " آژانس شیشه ای" " از کرخه تا راین" " بوی پیراهن یوسف" را بازی کردند و چقدر زیبا بود اجرایشان. مریلا زارعی آنقدر دلنشین و باورکردنی بود که بی اختیار گریه ام گرفت. یک نکته. من بلاخره کسی که در متن آهنگ " از کرخه تا راین " سوت می زد، دیدم. چقدر زیبا سوت می زد. یک ساز بزرگ از خانواده ویولون هم می نواخت. استاد انتظامی عزیز هم با نقل خاطره از ایثار و قسمتی از سرگذشت ارکستر سمفونیک به مجلس گرمی و رونق بخشیدند.چقدر این پدر و پسر نازنین و دوست داشتنی هستند.
مريلا زارعي، حبيب رضايي و عزتالله انتظامي روايت ميكنند
جزييات اجراي امسال سوئيت سمفوني «اين فصل را با من بخوان» تشريح شد
سوئيت سمفوني «اين فصل را با من بخوان» با رهبري و آهنگسازي مجيد انتظامي و كارگرداني حسين پارسايي از چهارم تا دوازدهم مهرماه به مدت 9 شب با حضور عزتالله انتظامي در تالار وحدت اجرا ميشود.
مجيد انتظامي آهنگساز و رهبر اين اركستر در نشست خبري كه صبح امروز در تالار وحدت برپا شده بود با اشاره به اجراي مجدد اين برنامه گفت: خوشبختانه سال گذشته موسيقي نمايش «اين فصل را با من بخوان» با استقبال خوبي مواجه شد به طوريكه تصميم گرفتيم امسال مجددا با تغييراتي آن را به صحنه ببريم.
او ادامه داد: سال گذشته در اجراي برخي از قطعات احساس كردم كه تنظيمها نياز به تغيير دارد پس آن بخشها را براي اجراي مجدد آنها تغيير دادم اما در ساختمان موسيقي به دليل هماهنگي گروه نمايش تغييراتي ايجاد نكردم هرچند كه دوست داشتم قطعاتي ديگري مثل «دوئل» را اضافه كنم.
او همچنين با اشاره به تغييرات بخش ميانپردهها عنوان كرد: در اجراي قبلي، ميانپردهها را با پيانو همراهي ميكرديم ولي در اين اجرا قصد دارم با يك نوازندهي كنترباس كه به خوبي سوت ميزند، صحبت كنم تا شروع قطعات در اين اجرا با سوت آغاز شود و با پيانو ادامه پيدا كند.
انتظامي در ادامه به اضافهشدن نوازنده هارپ در اين اجرا اشاره كرد و گفت: سال گذشته خط هارپ را به نوازنده پيانو داده بوديم، ولي امسال با اضافهشدن اين بخش تغييراتي را اجرا خواهيم كرد. همچنين تغييرات ريتميكي را در نوازندههاي دف ايجاد كردم تا نهايتا ضعفهاي اجراي سال گذشته بهبود پيدا كند.
اين آهنگساز در بخش ديگري از سخنان خود عنوان كرد: دوست داشتم در اين اجرا خوانندههايي را در تمام بالكنها قرار دهم كه به دليل نبود ظرفيت موجود تعدادي از آنها را در دو بالكن طبقه اول و مشرف به صحنه خلاصه كردم از سوي ديگر دوست داشتم در اين اجرا تماشاگر را به عنوان جزيي از اركستر نگاه كنم تا آنها در اين اجرا دخيل باشند و حتا پيشنهاد دادم كه گروه كر از ميان تماشاگران وارد سالن شوند اما امكانات سالن اجازه چنين كاري را به ما نداد.
در ادامه اين نشست خبري حسين پارسايي كه مجددا كارگرداني اين موسيقي-نمايش را در كنار انتظامي عهدهدار است گفت: امسال هم با توجه به موفقيت اين سوئيت سمفوني قرار شد تا بزرگداشت هفته دفاع مقدس با اينكار گرامي داشته شود هرچند كه تركيب برنامه امسال با سال گذشته متفاوت است.
او متذكر شد: بخش تصويري قطعات نمايشي توسط فرشيد صفاري طراحي شده است كه شامل افكتهاي نوري و قطعاتي كه با ريتم موسيقيايي پخش ميشود است و در كنار آن قطعات اسلايدگونهاي هم وجود دارد كه در حال و هواي اجرا و بر اساس ضرباهنگهاي كار تغيير ميكند كه ناخودآگاه تنظيم قطعات گروه و حركت هم در اين اجرا تغيير كرده است.
سوئيت سمفوني «اين فصل را با من بخوان» با رهبري و آهنگسازي مجيد انتظامي و كارگرداني حسين پارسايي از چهارم تا دوازدهم مهرماه به مدت 9 شب با حضور عزتالله انتظامي در تالار وحدت اجرا ميشود.
او ادامه داد: گروه نمايش در كنار مجيد انتظامي و در دو سطح كار خود را انجام ميدهد در بخشي از كار گروه حركت با ضرباهنگ موسيقي شش تابلوي نمايشي را تصوير ميكنند و در بخش ديگر با حضور چند هنرمند شاخص و برجسته روايتهاي نمايش اجرا ميشود كه امسال به جاي استفاده از يك روايتگر از سه نفر استفاده كردند.
پارسايي در ادامه با معرفي روايتگران اين اجرا گفت: مريلا زارعي و حبيب رضايي ميانپردههاي بخشهاي آغازين را تا قبل از اجراي سمفوني ايثار برعهده دارند و در ادامه عزتالله انتظامي قطعهي ايثار را روايت ميكند كه حضور ايشان باعث دلگرمي و افتخار اين گروه است و به معناي بازيگري در اينكار نيست، يعني قرار نيست من ايشان را كارگرداني كنم بلكه حضور عزتالله انتظامي يك افتخار است.
او اضافه كرد: عزتالله انتظامي آقاي بازيگر است و به دليل لطفي كه به حوزه تئاتر دارد ميتوان عنوان كرد كه او يكي از معدود چهرههايي است كه خود و هنرش را براي اين مرزوبوم و مردمان آن ايثار كرده است. پس بهترين انتخاب براي ميانپرده قطعه ايثار ايشان بودند.
پارسايي خاطرنشان كرد: قطعهي ايثار ويژهترين بخش اين سوئيت سمفوني است كه با هماهنگي عزتالله انتظامي طراحي شده است و يكي از تازگيها و نقطههاي عطف در اجراي دوباره اين اثر محسوب ميشود.
مجيد انتظامي نيز در ادامه با اشاره به حضور پدرش در اين اثر گفت: مدتها بود كه مايل بودم كار مشتركي با حضور پدرم اجرا كنم و از آنجا كه قطعات اين سوئيت سمفوني از قبل تنظيم شده بود لذا نميتوانستيم تغييراتي در آن ايجاد كنيم به خصوص كه گروه نمايش در سكوتهاي اركستر ايفاي نقش ميكنند، اما با اين وجود پدرم به خاطر من در اين نمايش حضور پيدا كردند و مطمئنم كه ايشان در بخش مربوط به خودش آنقدر هيجان توليد ميكند كه به شخصه به عنوان رهبر اركستر نگران اين هستم كه براي دقايقي مردم فراموش كنند كه براي ديدن يك كنسرت آمدند.
در ادامه حسين پارسايي دربارهي عدم حضور مهتاب نصيرپور در اين اجرا گفت: سال گذشته تمام بخشهاي روايي توسط مهتاب نصيرپور اجرا ميشد، ولي امسال به دليل تراكم كاري ايشان و سفري كه در برنامه داشتند امكان حضور در اين اجرا را پيدا نكردند.
وي نيز عنوان كرد: مهتاب نصيرپور سال گذشته به زيبايي نقشش را ايفا كرد و قطعا در اجراي امسال غيبت ايشان محسوس است.
مجيد انتظامي در بخش ديگري از سخنان خود درباره تغييرات اركستر سمفونيك در اجراي مجدد اين اثر گفت: سال گذشته اركستر آمادگي بيشتري داشت ولي با تغييراتي كه امسال در اركستر سمفونيك تهران ايجاد شده و حضور نيروهاي جوان نياز است تا با جديت بيشتري با گروه كار شود، زيراكه اركستر جوان است و كار ما در ضربالاجل تعيينشده براي آنها سنگين خواهد بود و قرار است نوازندگان مهماني به گروه اضافه شوند اما احساس ميشود كه اركسترسمفونيك تهران بايد بيشتر از قبل تقويت شود.
انتظامي كه از روز شنبه تمرينات اين كار را شروع كرده ادامه كار را مثبت خواند و اظهار اميدواري كرد: تا با اضافهشدن چند نوازنده ديگر كار به خوبي پيش رود.
به گزارش ايسنا، در بخش ديگري از اين نشست خبري اميرنيا – مدير بنياد رودكي – و تهيهكننده اين سوئيت سمفوني گفت: در راستاي تحقق اهداف بنياد و كارهاي توليدي و نمونهسازي تصميم گرفتيم تا براي بار دوم اين برنامه را همزمان با هفته دفاع مقدس به صحنه ببريم و با بررسيهاي صورتگرفته از اول شهريورماه بليتهاي برنامه در سه مركز تالار وحدت، مجموعه آزادي و انجمن موسيقي به فروش رسيد كه خوشبختانه تاكنون نزديك به 40 درصد از بليطهاي كار به فروش رسيده است.
عزتالله انتظامي آقاي بازيگر است و به دليل لطفي كه به حوزه تئاتر دارد ميتوان عنوان كرد كه او يكي از معدود چهرههايي است كه خود و هنرش را براي اين مرزوبوم و مردمان آن ايثار كرده است. پس بهترين انتخاب براي ميانپرده قطعه ايثار ايشان بودند.
او ادامه داد: 50 درصد از بليط بالكنها براي دانشجويان موسيقي و با تخفيف ارايه خواهد شد.
جايگاه خبرنگاران نيز مثل هميشه به اعضاي اين قشر اختصاص دارد و نهايتا قيمت بليت هاي اين سوئيت سمفوني براي همكف 25 هزار تومان، براي بالكن اول 20 هزار تومان و براي بالكنهاي دوم و سوم 15 هزار تومان است.
او در پاسخ به امكان تمديد اين برنامه در صورت استقبال گفت: در صورتي كه گروه موسيقيايي و نمايش آمادگي لازم را داشته باشد و احساس خستگي نكند امكان تمديد برنامه از سوي بنياد رودكي وجود دارد.
اميرنيا همچنين در پاسخ به هزينههاي اجراي مجدد اين اثر گفت: هنوز هزينههاي كار برآورد نشده است، ولي تلاش داريم تا 80 درصد از هزينهها را از طريق گيشه تأمين كنيم. ولي با توجه به فاخربودن اين اجرا بيشتر به سمت هنرمندان سوق پيدا ميكنيم و بنياد سود زيادي براي خود در نظر نميگيرد.
انتظامي نيز در بخش ديگري از اين نشست درباره اظهار اميدواري كه سال گذشته براي اجراي اين اثر در تختجمشيد كرده بود گفت: همچنان من معتقدم با توجه به هزينه و زحمت كلاني كه براي ساخت اين اثر صورت گرفته بايد شرايط اجراي آن در ساير شهرستانها فراهم شود، ولي گويا درحال حاضر چنين امكاناتي در ديگر شهرهاي كشور وجود ندارد.
اميرنيا نيز در ادامه گفت: ما در تلاش هستيم تا علاوه بر اجراي زنده اين اثر سيديهاي صوتي آن را نيز به زودي در اختيار علاقهمندان قرار دهيم.
بابك رضايي به نمايندگي از خانه موسيقي در اين نشست حضور داشت و توضيحاتي داد.
سوئيت سمفوني «اين فصل را با من بخوان» با رهبري و آهنگسازي مجيد انتظامي، طراحي متن و كارگرداني قطعات: حسين پارسايي، نگارش متون قطعات نمايشي: محمد رحمانيان، طراحي حركات: نادر رجبپور، طراحي صحنه و لباس: امير اثباتي و دستيارانش، مشاور اجرا: حسين مسافر آستانه و با گروه 25 نفره حركت و گروه 100 نفره اركستر سمفونيك و كر اجرا ميشود.
منبع : ايسنا



