دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388
ته خط
اصلاْ از این نمایش خوشم نیومد. این چهارمین نمایش بدی است که پیاپی می بینم. یه چیزی رو اعصاب منه. اینکه بیخود و بیجهت از ویدئوپروجکشن استفاده می شه. مثل نمایش راز که واقعاْ بود و نبود اون تصاویر هیچ فرقی نمی کرد یا این بخاری که در صحنه استفاده می شود.
نمایش ته خط سه نفر بازیگر داشت که بود و نبود یک نفر از آنها فرقی نمی کرد. نمی دونم چه اصراریه بعضیا میان روی صحنه که هیچ کارکردی در روند اجرا ندارند.
نمایش " ته خط " نوشته و کار حمید ابراهیمی ـ در تالار سایه مجموعه تئاتر شهر ـ ساعت۱۹. مدت یک ساعت.
به گزارش سایت تئاتر مقاومت ؛ این نمایش چندی پیش در بخش هنر های نمایشی نخشتین جشنواره فرهنگی و هنری عدالت و امید به روی صحنه رفت و موفق به دریافت جایزه طراحی صحنه از این جشنواره گردید.
"نمایش ته خط " به اتفاقاتی می پردازد که در دهه پنجاه بین یک دزد و یک پلیس می گذرد
در این نمایش رامین راستاد و خسرو احمدی به ایفای نقش می پردازند ضمن اینکه مریم نیک روش طراحی صحنه آن را به عهده دارد.
همچنین مرتضی آقاحسین و احد اژدری دستیاران کارگردان این نمایش ، زهرا کرمی منشی صحنه و رهام مخدومی انتخاب کننده موسیقی آن است.
یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388
مرگ

رازـ تالار مولوي ـ ساعت ۱۸ به مدت يک ساعت
کارگردان : زري طالبي
زن و شوهري مسيحي که بچه دار نمي شوند. زن به شدت مورد آزار و اذيت زباني خواهر همسرش مي باشد. خواهر عاشق برادرش است و عروس را مانعي براي ارتباطش مي بيند تا حدي که آرزوي مرگ عروس را دارد. بلاخره عروس پس از ديدن مسيح در خوابش، به سفري يکماه به مشهد مي رود و معجزه در زندگي رخ مي دهد. صاحب فرزند مي شود.

با مرگ من موافقت کنيد. ساعت : ۱۹ کارگردان:الهام خداوردي
پسري ۲۱ ساله دانشجوي سال سوم موسيقي به بيماري عفونت روده مبتلاست و درآستانه مرگ مي باشد . توانايي هاي حرکتي اش را يکي پس از ديگري از دست مي دهد و براي حرکت ناگزير از استفاده از صندلي چرخدار مي باشد. خواهري معتاد دارد. مادري مطلقه دارد که دو بار ازدواج ناموفق داشته. پسر ۲۰ سال است که پدرش را نديده و اکنون که در حال مرگ است به درخواست خواهرش، پدر به نزدش مي آيد و در آخر براي اينکه به پسرش کمک کند، به آرزوي ديرينه پسر يعني مرگ تحقق مي بخشد.
اين نمايش در حالي از ابهام تمام شد. نه اينکه داستان ختم نشده باشد، به اين شکل که پرده را کشيدند و کسي همچنان در حال صحبت بود و خود تماشاگرها فهميدند که تمام شده. هيچ اثري از بازيگران نبود.

سيرک. ساعت : ۲۰ مدت يک ساعت
کارگردان:محمد مفيدي
خانواده اي چهار نفره قصد خودکشي دسته جمعي دارند. تنها نگراني شان اين است که بعد از مرگشان چه کسي از سگشان مراقبت کند. مراقبت از سگ داستاني پيچيده دارد و مستلزم آن است که يک نفر ۲۴ ساعت شبانه روز در بست در اختيار سگ باشد. در روزنامه از طريق آگهي چند نفر براي اين امر نزد آنها مي آيند که همگي به شکل هاي مختلف کشته مي شوند. کلاً در اين نمايش چيزي که بيش از همه موارد راحتتر و دم دست تر است همان مرگ است.
چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388
عجیب ولی واقعی


نوشته علی اصغری و یاسر خاسب به کارگردانی یاسر خاسب - در کارگاه نمایش مجموعه تئاتر شهر
از این نمایش خیلی خوشم اومد. یه جاهایی میخکوبم کرد. یاسرخاسب خیلی بی ادعاست و ادا و اصول ندارد. این دومین کاری بود که از خاسب می دیدم. هدیه مرموز خیلی عالی بود. عجیب ولی واقعی که مانند نامش واقعا عجیب ولی واقعی بود
این اثر از جمله نمایش های اجرا شده در بخش تجربه های نو بیست و هفتمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر می باشد .این نمایش داستان برخورد دو پدیده را روایت می کند که می خواهند در شرایط خاص یکدیگر را تکمیل کنند.
نمایش "عجیب ولی واقعی" به شیوه تئاتر فیزیکال (حرکت و بدن) کار شده و با این شیوه تماشاگر را از طریق حواس پنجگانه درگیر اجرا می کند.
پیش از این علی اصغری در کنار یاسر خاسب در مقام بازیگر در این اثر حضور داشت اما به علت همزمانی اجرا با زمان واحدهای درسی دانشگاه علی اصغری در شهرستان، افشین غفاریان جایگزین او شد.
در واقع میتوان این کارگردان و آثارش را پیرو سبکی دانست که پس از تطور ماهیت حضور و اهمیت نقش بازیگر در نمایش و از نظریات استانیسلاوسکی به بعد در تئاتر مدرن جهان محوریت پیدا میکند. این شیوه به رویای تئاتری کریگ در دستیابی به احساس از طریق حرکت و شیوه دیداری مورد انتظار آپیا میرسد و سپس در تئاتر بیچیز گروتفسکی ماهیتی متفاوت پیدا میکند و به رقص مدرن و محوریت حرکت در آثار مارتاگراهام و آلوین نیکلائیس میرسد.
خاسب در "عجیب ولی واقعی" ظاهرا ساختار و شکل کلی نمایش را براساس یک ایده ساده اولیه بدست آورده است؛ دو اندامواره ناقص از بدن انسان به یکباره در صحنه ظاهر میشوند.
نیم تند بالا که با ماهیچههای قرمز رنگ نقاشی شده بر لباس بازیگر نشان داده شده و در سویی دیگر پاها که در نیم تنه رنگی بازیگری دیگر دیده میشوند و در هر کدام از دو بازیگر، بخش دیگر بدن پوشیده در لباس سیاه و دیده نمیشوند. انگار دو پا از یک سو و نیم تنه بدن از سوی دیگر بر صحنه پرتاب شدهاند و حالا در تلاش برای اثبات جسمیت وجودیشان میخواهند به حرکت درآیند. به حرکت درآمدن و جنبشی که شاید بتوان آن را آغاز زندگی و تحرک هستی انسان دانست. این دو اندامواره سرگردان پس از به حرکت درآمدن با یکدیگر مواجه میشوند و تقابل و چالشی دیگر را برای درک جسمیت و وجود خود در ارتباط با جسمیتی خارج از خود آغاز میکنند و زمانی که ماهیت جسمیشان را درک میکنند همچون دو قطعه گمشده در ترکیب با هم به وجد میآیند و این جسمیت تکمیل شده را در اندام کامل یک انسان مجسم میسازند. حالا جسمیت انسان در قالب یک اندام و با حضور دو بازیگر کامل شده است. بازیگران پس از اثبات و تکمیل جسم انسانی لباسها را از تن در میآورند و تبدیل به دو انسان کامل میشوند و از تن درآوردن لباسهایی که با نقاشی رگها و ماهیچهها تجسم دیداری جسم است، در واقع آغاز مرحلهای دیگر- یعنی رسیدن به ماهیتی وجودی برای انسان است. از این به بعد، انسان در صحنه نمایش به حرکت در میآید، سخن میگوید، جسمیت خود را با خواست و سرمستی درونی به رقص وا میدارد و البته مبارزهای را برای حرکت دادن و از حرکت بازداشتن آغاز میکند.
پایان این مبارزه هم فروافتادن پرده بزرگ انتهای صحنه است و"چون پرده در افتد...
یاسر خاسب در "عجیب ولی واقعی" کاملا پیرو همان حرکت از وجود بیرونی به درون بازیگر است و به خوبی توانسته گذر از ماهیت جسمی به ماهیت وجودی انسان را با تمرکز و توجه به ارتباط مستقیم و بی واسطه بازیگر و تماشاگر به اجرا درآورد. بنابراین کارگردان با حذف تمام مولفههای دیگر اجرا تمام توجه و تمرکز تماشاگر را به حضور بازیگر و حرکت او در صحنه معطوف ساخته و بازیگر همچون یک هدایتگر از طریق وجوه دیداری حرکت، این تمرکز را از بیرون به درون هدایت می کند.
از نظر پیشروِ این شیوه اجرایی- یرژی گروتوفسکی- هم بازیگر کشیشی است که یک مناجات دراماتیک میآفریند و درعین حال تماشاگر را به تجربه هدایت میکند. پس یک عنصر تازه در تئاتر به وجود میآید: تنش روانی بین بازیگر و تماشاگر.
در واقع هدف از اجرای این شیوه رسیدن به نوعی تجزیه و تحلیل فعال در وجود تماشاگر است.
یاسر خاسب هم در نمایشاش چنین رویکردی را با نشان دادن جسمیت پریشان و آشفته کردن درونی مخاطب آغاز میکند؛ سرو صدای برخورد دستها و پاها، پیش از تکمیل اندام انسان، آغاز مرحله آشفتگی است. اما زمانی که اندام انسان با در کنار هم قرار گرفتن دو قطعه گمشده کامل شد. این آشفتگی به تجزیه و تحلیل نزدیک میشود و در پی ارائه تعریف کامل از ماهیت جسمی و وجودی انسان است. انسانی که حالا از آن خلاء جسمی و نقصان رهایی یافته و به دنبال دستیابی به ابزارهای دیگر است و حالا میخواهد سخن بگوید.
"عجیب ولی واقعی" را میبایست در ادامه کارهای پیشین کارگردان آن مورد بررسی و تحلیل قرار داد و با توجه به این رویکرد میتوان اضافه کرد که یاسر خاسب در پی رسیدن به سبک و شیوه کار خاص خودش است؛ اما مهمترین آسیبی که ممکن است او به عنوان یک کارگردان با آن مواجه شود، سقوط به ورطه تکرار است و بدتر از آن، این که در نتیجه تکرار نتواند حتی موفقیتهای پیشین را در آثارش تکرار کند.
"هدیه مرموز" به لحاظ یکدستی، هدفمندی و کامل بودن، از نمایش جدید یاسر خاسب کم نقصتر بود. به نظر میرسد که چند دلیل اصلی شامل شتابزدگی در رسیدن به مرحله اجرا، تکرار صرف تجربه موفق گذشته و از همه مهمتر برخی ضعفهای موجود در حوزه فعالیتهای کارگردانی، از جمله دلایل این ضعفها باشد.
در بررسی دقیقتر این دو نمایش میتوان حوزههای تولید و اجرا را به دو گستره مهم بازیگری و کارگردانی تقسیم کرد؛ با توجه به این تقسیمبندی هم میتوان گفت که یاسر خاسب با توجه به تجربیات گذشته و دانش و تسلطی که در حوزه بازیگری دارد، در اجرای حرکت و ارائه جزییات کار بازیگری بسیار بهتر ازکارگردانی عمل کرده است.
"هدیه مرموز" نمایش کاملی بود، به این دلیل که بازی کم نقص یاسر خاسب و تسلط او بر زبان بدن و حرکت به صورتی هدفمند و در راستای فرم اجرایی، کارگردانی و تکمیل شده بود. در واقع این نمایش به واسطه خلاقیتها، دانش و تسلط بازیگری به مرحله اجرا رسیده و نقطه اضافه، بینظمی و بیهدفی در آن وجود ندارد.
اما در"عجیب ولی واقعی" بیشتر تسلط بازیگر و حرکت او در جهت هدف اجرایی است که دیده میشود. بخشهایی از نمایش جدید یاسر خاسب به واسطه تسلط قدرت و اقتدار بازیگری بر کارگردانی، با بینظمیها و ناهماهنگیهای اجرایی همراه شده و این ویژگی به خصوص در اوایل اجرا زیاد دیده میشود.
نکته دیگر اینکه، اگر چه در شیوه اجرایی نمایش، تمرکز و توجه به اهمیت بازیگر و ارتباط موثر و مسلط او با تماشاگر مهمترین اصل اجراست، اما با وجود این نمیبایست مولفههای دیگر اجرایی را در سایه حضور ایده اجرایی و محوریت بازیگر از دست داد. یاسر خاسب، هم در"هدیه مرموز" و هم در "عجیب ولی واقعی" از کارکرد بسیار مهم نور در اجرای نمایشاش به خوبی استفاده نکرده و نورپردازی به عنوان مهمترین مولفه پس از بازیگری جایگاه و استفاده خوبی در آثارش ندارند.
شاید اگر اهمیت و تاثیر نور در بدست دادن وجوه دیداری و تمرکز ایجادکردن بر روی حرکت و حضور بازیگران در این نمایش بیشتر مورد توجه قرار میگرفت، تماشاگر شاهد نمایشی به مراتب زیباتر و جذابتر میشد. به طور مثال او میتوانست با استفاده از نور و پنهان کردن نیمه دوم بازیگران(لباس سیاه) در بخشهای مربوط به انداموارههای ناقص، زیبایی حرکت بازیگران و خلق وجوه دیداری مناسب اجرا را دو چندان کند.
منبع:ایران تئاتر
یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388
علی بابا و چهل دزد بغداد

کارگاه نمایش. مجموعه تئاتر شهر. ساعت ۳۰/۱۸.مدت یک ساعت
نمایش بدی نبود. عروسک گردانی ها بسیار خوب بود و در آخر نمایش نیز از چند نفر از تماشاچی ها برای پایان بردن اجرا کمک گرفتند.
شنبه پنجم اردیبهشت 1388
پشت کلانتري، کوچه اول، تيرچراغ برق

شنبه پنجم اردیبهشت 1388
بچه کشی

در صحنه نمایش از زنجیری چیزی شبیه توپ آویزان بود. توپی قرمز که گاهی نقش شوهر را بازی می کرد و گاهی نقش فرزند درون رحم زن. زن سراپا سفید پوشیده بود. شاید منظور کارگردان، تأکيدي بر معصوميت و بي گناهي زن علي رغم قتل فرزند ۱۰ روزه اش باشد.
«بچه کشی»، روایت نسبتا ساده ای بود از ذهن مغشوش زنی که در تمام زندگی خود را همرنگ خواست های مداوم اطرافیانش کرده و هنوز از زیر سایه سنگین پدر بیرون نیامده در پس شخصیت شوهرش گم شده است. کسی که هیچ گاه نتوانسته «برای خودش زندگی کند» و حتی نتوانسته مفهوم خوشبختی را برای خودش تعریف کند، دست آخر تصمیمی می گیرد که تنها به خودش مربوط است؛ تصمیمی بدون مشورت و یا دخالت دنیای «دیگرانی» که مدام سعی در تقلید آنها داشته است.
در اين نمايش ، سرکوب وقيحانه زنان در جامعه اي مدرن که در جامه تمدن پوشانده شده، نشان داده مي شود.
اين نمايش ، نگاه جديدي به وضعيت زنان در جامعه و نيز جنون در ميان طبقات مرفه دارد ؛ وضعيتي که بطور عادي در جريان است تا اينکه يک روز به فاجعه ختم مي شود.
"بچه کشي" نمايشي مدرن با مايه تراژدي است ، زني جواني (26 ساله) از خانواده اي مرفه ، بچه 10 روزه خود را در وان حمام به قتل مي رساند.
شهره رعايتي کارگردان نمايش "بچه کشي" نوشته پيتر توريني ترجمه :علي اميني
اين نمايش که در اصل پايان نامه مقطع کارشناسي کارگردان است با بازي مژگان خالقي و طراحي و اجراي گريم صحنه امامي همراه است. طوفان مهرداديان، وحيد لروند و سپهر حق شناس صدا پيشگان اين نمايش، سهراب سليمي نيز به عنوان مشاور کارگردان و مينا ملکي به عنوان دستيار کارگردان و آهنگساز همراه گروه نمایش هستند
سريه شمسيزاده طراح لباس، سعيد حسنلو طراح نور، پيمان گرامي طراح پوستر و بروشور و پيمان شيخي مدیر روابط عمومي نمايش "بچه کشي" هستند
منابع:مجمع دیوانگان: بچه کشی
چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388
کوچه عاشقی
.jpg)
تالار سنگلج-ساعت ۱۹ مدت ۲ ساعت
مزخرف بود. گول این نقد را خوردم" نگاهي به نمايش"کوچه عاشقي" نوشته و کارگرداني"نصرالله قادري"
برای چندمین بار با خودم عهد می کنم که دیگه نمایشی را در تالار سنگلج نبینم
تو کافه تالار چای کاکوتی خوردم با عسل. قند و شکر ندارند. تا حالا این چایی را نخورده بودم. می گفت برای سردرد خوبه، کار به جايي بود چون با ديدن نمايش هاي اين تالار اعصابت خورد مي شه و سردرد مي گيري

